شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣١٠ - ٨٥١٥ من ركب الباطل زل قدمه
هر كه منت بگذارد باحسان خود ساقط گرداند شكر او را، يعنى شكر او لازم نيست، زيرا كه احسان با منت احسان نيست كه مستحق شكرى باشد.
٨٥١١ من أعجب بعمله أحبط أجره.
هر كه بعجب آورده شود بعمل خود باطل كند مزد خود را، يعنى هر كه عمل او او را بعجب و خود بينى دارد باطل كند ثواب خود را بسبب آن عجب و خودبينى.
٨٥١٢ من جعل كل همه لآخرته ظفر بالمأمول.
هر كه بگرداند همه هم خود را از براى آخرت خود فيروزى يابد باميد داشته شده، «هم» بمعنى حزن و اندوه است و بمعنى عزم هم آمده و هر يك در اينجا مناسب است و «باميد داشته شده» يعنى به آن چه اميد آن داشته باشد از آخرت.
٨٥١٣ من أمسك عن الفضول عدلت رأيه العقول.
هر كه باز ايستد از زيادتيها تعديل كنند رأى او را عقلها، مراد به «زيادتيها» سخنان زيادست كه ضرور نباشد گفتن آنها، و همچنين كارها كه ضرور نباشد و نفعى نداشته باشد از براى آخرت، و مراد به «تعديل عقلها رأى او را» حكم آنهاست بدرستى رأى او و صواب بودن آن.
٨٥١٤ من أمسك لسانه أمن ندمه.
هر كه نگاهدارد زبان خود را ايمن گردد از پشيمانى خود.
٨٥١٥ من ركب الباطل زل قدمه.
هر كه سوار شود باطل را بلغزد قدم او، «سوار شدن بر باطل» كنايه از بودن بر باطل است و عزم ترويج آن كه گويا بر آن سوارست و مىتازد آنرا و جولان مىدهد،