شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٢٥ - ٨٥٨٢ من استقصى على صديقه انقطعت مودته
٨٥٧٨ من لهى[١] عن الدنيا هانت عليه المصائب.
هر كه ترك كند دنيا را سهل گردد بر او مصيبتها.
٨٥٧٩ من سأل فوق قدره استحق الحرمان.
هر كه سؤال كند بالاتر از قدر خود را مستحق گردد محرومى را، مراد منع از طلب و سؤال كسيست چيزى را كه زياد از قدر او باشد و اين كه او سزاوار و مستحق محرومى است، و محروم گردانيدن او بد نيست.
٨٥٨٠ من انتصر بأعداء الله استحق الخذلان.
هر كه يارى جويد بدشمنان خدا مستحق گردد خذلان را، يعنى سزاوار اين گردد كه خدا و دوستان او ترك يارى او كنند.
٨٥٨١ من خشنت عريكته أقفرت حاشيته.
هر كه درشت باشد خوى او خالى گردد كنار او، يعنى مردم از دور و كنار او رم كنند و تنها ماند.
٨٥٨٢ من استقصى على صديقه انقطعت مودته.
هر كه خردهگيرى كند بر دوست خود بريده شود دوستى او، غرض اينست كه با دوست قدرى مسامحه و مساهله ضرورست در تقصيرات و گناهانى كه نسبت باين كس كند يا مطالباتى كه از او باشد كه اگر خردهگيرى شود با او در هر باب
[١] - كذا بخطه( ره) و فى غالب النسخ يعنى« لهى» بصورت ياء( ليكن بفتح لام و هاء) و بنا بر اين معتل اللام يائى است، يقال:« لهى يلهى لها( كفرح) عن الشيء أى سلا عنه و غفل و ترك ذكره و أعرض عنه» و در بعضى نسخ« لها» ضبط شده( يعنى بصورت الف نه ياء) و بنا بر اين معتل اللام واوى است، يقال: لها يلهو لهوا و لهيا و لهيانا عن الشيء اى سلا عنه و غفل و ترك ذكره».