شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٥٨ - ٩١٦٦ من كنت سببا له فى بلائه وجب عليك التلطف فى علاج دائه
غافل شود از آنها يك بار بيدار شود كه در هلاكت افتاده و چاره ندارد، يا ترغيب در آگاهشدن بسبب حوادث روزگار و عبرت گرفتن از آنها و اصلاح نمودن نفس خود باعتبار آن و اگر نه مرگ بيدار كند او را و چاره نتواند كرد.
٩١٦٢ من أقعدته نكاية الأيام أقامته معونة الكرام.
هر كه بنشاند او را نكايت ايام برخيزاند او را يارى كرام، «نكايت» بكسر نون بمعنى كشتن و زخم زدنست و در اينجا كنايه است از مصائب و حوادث روزگار، و «كرام» بكسر كاف بمعنى كريمانست يعنى اهل جود يا مردم گرامى بلند مرتبه، و مراد اميدوار كردن كسيست كه حوادث روزگار او را نشانده باشد و از پا انداخته باشد باين كه يارى كريمان نمىشود كه او را بر نخيزاند و تدارك أحوال او نكند.
٩١٦٣ من شب نار الفتنة كان وقودا لها.
هر كه بر افروزد آتش فتنه را بوده باشد هيمه آن، يعنى نمىشود كه او خود هيمه آن نگردد و در آن نسوزد.
٩١٦٤ من باع نفسه بغير نعيم الجنة فقد ظلمها.
هر كه بفروشد نفس خود را بغير نعمت بهشت پس بتحقيق كه ستم كرده بر آن.
٩١٦٥ من صحب الاقتصاد دامت صحبة الغنى له و جبر الاقتصاد فقره و خلله.
هر كه همراه باشد با ميانه روى پاينده باشد صحبت توانگرى مر او را، و اصلاح كند آن ميانه روى درويشى او را و رخنه احتياج او را.
٩١٦٦ من كنت سببا له فى بلائه وجب عليك التلطف فى علاج دائه.