شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٢٤ - ٧٦١٧ لسان البر مستهتر بدوام الذكر
٧٦١١ لسان الجاهل مفتاح حتفه.
زبان نادان كليد مرگ اوست، يعنى بسيار مىشود كه در مرگ بر او بسبب آن گشوده مىشود. و ممكن است كه مراد بمرگ شامل هلاكت معنوى نيز باشد.
٧٦١٢ لسان العلم الصدق.
زبان علم راستگوئيست، چون تعبير از حال هر چيز بزبان مىشود و اندازه علم و دانش هر كس از مراتب راستگوئى او مستفاد مىتواند شد آنرا «زبان دانش» فرمودهاند، يعنى بآن حال علم و قدر آن معلوم مىشود.
٧٦١٣ لسان الجهل الخرق.
زبان نادانى درشتيست، يعنى از درشتى و تندى كسى جهل و نادانى او معلوم مىشود پس گويا آن زبانيست از براى بيان حال او.
٧٦١٤ لسانك يقتضيك ما عودته[١].
زبان تو مىخواهد از تو آنچه را عادت فرموده آنرا بآن، پس اگر آنرا بهرزه و دشنام و امثال آنها عادت فرموده باشى هميشه آنها را از تو مىخواهد، و اگر بذكر و دعا و أمثال آنها از سخنان خوب عادت داده باشى همواره آنها را از تو مىخواهد.
٧٦١٥ لسان الصدق خير للمرء من المال يورثه من لا يحمده.
زبان راستى بهترست از براى مرد از مال كه بميراث دهد آنرا كسى را كه ستايش او نكند.
٧٦١٦ لسان المقصر قصير.
زبان تقصير كننده كوتاه است.
٧٦١٧ لسان البر مستهتر بدوام الذكر.
[١] - مناسب مضمون اين حديث است اين بيت:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|