شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٨٣ - ٨٨٥٨ من عمر دنياه أفسد دينه و أخرب أخراه
كه گويا برابر روى آدميست و مىتوان ديد و تا كسى ديده بصيرت او كور نباشد شك در آنرا در دل خود نكارد، يا اين كه «كاشتن شك در ميانه پهلوهاى خود» كنايه از كردن گناهان باشد بنا بر ادعاى اين كه تا كسى را شك در قيامت و احوال آن نباشد معقول نيست كه ارتكاب گناهان كند، پس هر كه مرتكب آنها شود اين نشان اينست كه او را شكى در آنها باشد و بنا بر اين مراد اين باشد كه تا كسى كور نباشد از قيامت كه پيشروى اوست و مىتوان ديد مرتكب گناهان نگردد، يا اين كه مراد به «كاشتن شك ميانه پهلوهاى خود» كاشتن نهالهاى آرزوها و اميدها باشد در دل كه جزمى يا ظنى ببارور شدن آنها نيست بلكه مجرد شك و وهميست و بمنزله كاشتن نهال شك و وهم است، و بنا بر اين معنى اين باشد كه: هر كه كور باشد از سراى پاينده آخرت بكارد آن نهالها را در دل خود، و اگر كسى كور نباشد از آن نپردازد بآن بلكه مشغول گردد بتعمير سراى آخرت خود و كاشتن نهالها در آن كه يقين باشد ببارور گشتن آنها، يا اين كه هر كه كور باشد از مرگ كه پيشروى اوست بكارد آن نهالها را، و اگر كسى كور نباشد از آن داند كه دنياى فانى كه هر لمحه احتمال انتقال از آن باشد قابل كاشتن آن نهالها در آن نيست.
٨٨٥٦ من غلبت الدنيا عليه عمى عما بين يديه.
هر كه غلبه كند دنيا بر او كور گردد از آنچه پيشروى اوست كه قيامت باشد يا مرگ.
٨٨٥٧ من أصلح أمر آخرته أصلح الله له أمر دنياه.
هر كه اصلاح كند كار آخرت خود را اصلاح كند خدا از براى او كار دنياى او را.
٨٨٥٨ من عمر دنياه أفسد دينه و أخرب أخراه.
هر كه آباد كند دنياى خود را تباه كند دين خود را و خراب كند آن سراى