شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٩٢ - ٨٩٠٠ من طلب خدمة السلطان بغير أدب خرج من السلامة الى العطب
٨٨٩٦ من سكن قلبه العلم بالله سكنه الغنى عن خلق الله.
هر كه ساكن شود و قرار گيرد در دل او علم بخدا، ساكن شود در او بىنيازى از خلق خدا، زيرا كه كسى كه او را علم بخدا باشد چنانكه بايد جود و كرم او را داند و داند كه كسى كه در هر باب توكل بر او كند او كارگزارى او كند و با وجود اين علم ظاهرست كه بىنياز گردد از خلق و حاجتى نباشد او را بايشان.
٨٨٩٧ من أحب أن يكمل ايمانه فليكن حبه لله، و بغضه لله، و رضاه لله، و سخطه لله.
هر كه دوست دارد كه كامل گردد ايمان او پس بايد كه بوده باشد دوستى او هر كه را دوست دارد از براى خدا، و دشمنى او هر كه را دشمن دارد از براى خدا، و خشنودى او از براى خدا، و خشم او از براى خدا.
٨٨٩٨ من جعل الحمد ختام النعمة جعله الله سبحانه مفتاح المزيد.
هر كه بگرداند حمد و سپاس خدا را ختم كننده نعمت يعنى هر نعمتى كه باو برسد ختم كند آنرا بحمد خدا، بگرداند خدا آن حمد او را مفتاح زيادتى يعنى كليد و گشاينده زيادتى نعمت او.
٨٨٩٩ من جعل الحق مطلبه لان له الشديد، و قرب عليه البعيد.
هر كه بگرداند حق را مطلب خود نرم شود از براى او سخت، و نزديك گردد بر او دور.
٨٩٠٠ من طلب خدمة السلطان بغير أدب خرج من السلامة الى العطب.
هر كه طلب كند خدمت پادشاه را بىآموختن ادب، بيرون رود از سلامتى بسوى هلاكت و عطب.