شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٥٦ - ٨٧٢٩ من أضمر الشر لغيره فقد بدأ به نفسه
هر كه احسان كند بسوى رعيت خود پهن كند خدا بر او بال رحمت خود را، و داخل كند او را در آمرزش خود.
٨٧٢٥ من أعجب بحسن حالته قصر عن حسن حيلته.
هر كه بعجب آورده شود بنيكوئى حالت خود يعنى نيكوئى حال او او را بعجب و خودبينى آورد كوتاهى كند از نيكوئى حيله خود، يعنى آن عجب و خودبينى باعث اين شود كه عاجز شود از اين كه نيكو چاره كار خود تواند كرد.
٨٧٢٦ من كان ذا حفاظ و وفاء لم يعدم حسن الاخاء.
هر كه بوده باشد صاحب ننگ[١] و وفاء فوت نكرده نيكوئى برادرى را.
٨٧٢٧ من هم أن يكافى على معروف فقد كافى.
هر كه عزم كند كه تلافى كند احسانى را پس بتحقيق كه تلافى كرده، يعنى همان عزم او كافيست هر چند بعمل نيايد بسبب عدم قدرت يا فراموشى.
٨٧٢٨ من غضب على من لا يقدر على مضرته طال حزنه و عذب نفسه.
هر كه خشمناك گردد بر كسى كه قادر نباشد بر مضرت رساندن باو دراز كشد اندوه او و شكنجه كند نفس خود را، غرض ترغيب بحلم و بردباريست نسبت بچنين كسى، بسبب اين كه خشمناك گشتن بر او و درصدد انتقام در آمدن ثمره ندارد بغير از اندوه دراز و شكنجه نفس خود.
٨٧٢٩ من أضمر الشر لغيره فقد بدأ به نفسه.
هر كه بخاطر بگيرد بدى را از براى غير خود پس بتحقيق كه ابتدا كرده بآن نفس خود را، يعنى اثر آن بنفس او بيشتر مىرسد از آن غير چنانكه مكرر مذكور شد.
[١] - ترجمه« حفاظ» است، در منتهى الارب گفته:« محافظه پيوسته بودن بر كارى و بازداشتن از چيزهاى ناروا، و حفاظ مثله، و نگاهبانى كردن».