شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٥٢ - ٩١٣٩ من شكر اليك معروفك فقد سألك
در حقيقت او دشنام داده باو.
٩١٣٥ من شهد لك بالباطل شهد عليك بمثله.
هر كه گواهى دهد از براى تو بباطل گواهى دهد بر تو بمثل آن، غرض منع از صحبت چنين كسيست و اين كه او چنانكه گواهى دهد از براى نفع تو بباطل از براى غرضى گواهى دهد بر ضرر تو نيز بباطل هرگاه غرضى در آن باشد.
٩١٣٦ من ألح فى سؤاله دعا الى حرمانه.
هر كه مبالغه كند در سؤال خود بخواند بسوى محرومى خود، زيرا كه مردم از مبالغه كسى در سؤال و سماجت در آن مكدر و ملول ميشوند و رغبت نمىكنند در عطاى او و برآوردن حاجت او پس گويا او خود خوانده ايشان را بمحروم- گردانيدن او.
٩١٣٧ من كلفك مالا تطيق فقد أفتاك فى عصيانه.
هر كه تكليف كند ترا آنچه طاقت آن نداشته باشى پس بتحقيق كه فتوى داده ترا در نافرمانى او، مراد منع از تكليف كسيست به آن چه طاقت آن نداشته باشد يعنى نتواند كرد آنرا يا بسيار دشوار باشد بر او و اين كه اين بمنزله اينست كه خود فتوى داده باشد او را باين كه عصيان او كند و فرمان او نبرد.
٩١٣٨ من حصن سره منك فقد اتهمك.
هر كه پنهان دارد سر خود را از تو پس بتحقيق كه متهم دارد ترا، يعنى اين نشان اينست كه اعتماد تمام ندارد بر تو و متهم دارد ترا باين كه سر فاش كنى پس اگر خلاف اين دعوى كند اعتماد مكن بر آن، اعتماد تمام بر تو كسى دارد كه سر خود را از تو پنهان نكند.
٩١٣٩ من شكر اليك معروفك فقد سألك.
هر كه شكر كند بسوى تو احسان ترا پس بتحقيق كه سؤال كرده ترا، يعنى