شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٣٠ - ٩٠٤٥ من قام بفتق القول و رتقه فقد حاز البلاغة
بلاغت را، فصاحت و بلاغت كمال سخنگوست و به آنها مدح او كنند و مراد به «فصاحت» اينست كه كلمات كلام سنگين نباشد بر زبان باعتبار تنافر حروف آن و وحشى و غريب نباشد باين كه استعمال آن شايع نباشد و محتاج باشد معرفت آن بتفحص كتب لغت، يا اين كه محتاج باشد فهم معنى از آن باستخراج وجه بعيدى از براى آن و مخالف قياس و قوانين عربان نباشد، و همچنين تركيب كلمات مخالف قوانين مشهوره نحويين نباشد و كلمات با يكديگر تنافرى نداشته باشند كه باعث سنگينى بر زبان باشد و تعقيدى در آن نباشد كه باعث دشوارى فهم معنى باشد چنانكه در كتب معانى تفصيل همه اين مراتب داده شده، و «بلاغت» اينست كه با وجود فصاحت بر وفق مقتضاى حال و مقام باشد مثل اين كه در مقامى كه اختصار بايد كرد، اختصار شود، و در مقامى كه طول كلام بايد داد، طول داده شود، و در مقامى كه مخاطب منكر مضمون آن كلام نباشد تأكيدى در آن نشود، و اگر قدرى انكار داشته باشد قدرى تأكيد بشود، و اگر انكار زيادى داشته باشد مبالغه شود در تأكيد آن، و همچنين در ساير مراتب ديگر، و مراد به «شكافتن سخن و پيوستن آن» كه در اين فقره مباركه واقع شده ظاهر اينست كه اطناب و اختصار باشد يا باين كه مراد به «شكافتن» تفصيل و اطناب باشد و به «پيوستن» اجمال و اختصار، و يا برعكس آن كه مراد به «شكافتن» قطع كلام باشد و طول ندادن آن، و به «پيوستن» طول دادن و نگسستن آن، و بر هر تقدير مراد اينست كه عمده در بلاغت رعايت اطناب و ايجازست، يا اين كه ذكر آنها بر سبيل تمثيل است و اشاره است برعايت مقتضاى حال در هر باب. و ممكن است كه بنا بر شهرت اعتبار بلاغت بعد از فصاحت اشاره باعتبار فصاحت در آن نشده باشد، اين بنا بر اصطلاح علماى معانيست در فصاحت و بلاغت، و اهل لغت «بلاغت» را نيز بمعنى فصاحت گفتهاند، و ظاهر اينست كه فصاحت اين را مىدانند كه كلام بر قوانين لغت درست باشد و بيان معنى و مقصود در آن واضح باشد و اين فقره مباركه باصطلاح علما