شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٧ - ٧٣٠٠ لكل شيء غاية، و غاية المرء عقله
٧٢٩٦ لكل دين خلق و خلق الايمان الرفق.
از براى هر دينى خوبيست و خوى ايمان همواريست، يعنى در هر دين خو و خصلتى است كه در آن دين امر شده بآن و تأكيد شده در آن و بر گزيده شده بر ساير خصلتهاى نيكو، و آن خو و خصلت در دين ايمان هموارى و نرمى كردنست با مردم.
٧٢٩٧ لكل شيء من الدنيا انقضاء و فناء.
از براى هر چيزى از دنيا گذشتنى و فانى شدنيست، پس بهيچ نعمت آن مغرور نبايد شد و دل نبايد بست، و از هيچ زحمت و محنت آن نيز اندوهگين نبايد بود.
٧٢٩٨ لكل شيء من الآخرة خلود و بقاء.
از براى هر چيزى از آخرت پايندگى و باقى بود نيست، پس طلب آن نعمتها بايد كرد كه پاينده است و زوال را به آنها راهى نيست.
٧٢٩٩ لكل أمر عاقبة حلوة او مرة.
از براى هر كارى عاقبتى است شيرين يا تلخ، غرض اينست كه هر كارى را كه كسى خواهد كه بكند بايد كه ملاحظه عاقبت آن كند كه از آنها نباشد كه عاقبت تلخ داشته باشد.
٧٣٠٠ لكل شيء غاية، و غاية المرء عقله.
از براى هر چيز غايتيست و غايت مرد يعنى آدمى يا مرد عقل اوست، «غايت» بمعنى نهايت و پايان آمده و بمعنى علت چيزى كه وجود آن چيز از براى آن باشد نيز آمده، و بنا بر اول ممكن است كه مراد اين باشد كه نهايت فضايل مرد و بالاترين آنها عقل اوست، يعنى قوه مدركه او يا إدراك او، چه عقل بهر دو معنى آمده و بنا بر دويم مراد اينست كه علت غائى وجود مرد عقل اوست، چه ظاهرست كه وجود او از براى علوم و معارف و عباداتى است كه موقوف بر آنهاست و آنها بعقل