شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٨٤ - ٧٨٩٥ من تألف الناس أحبوه
هر كه دشمنى كند با حق بكشد حق او را، مراد به «دشمنى با حق» اينست كه امر حقى را ناخوش دارد و خواهد كه زايل و باطل كند آنرا و «بكشد حق او را» يعنى بكشتن معنوى در آن نشأه اگر در اين نشأه نشود.
٧٨٩٠ من تشاغل بالزمان شغله.
هر كه مشغول گردد بروزگار مشغول سازد روزگار او را، يعنى همواره مشغول خود سازد و خلاصى نيابد از آن و بهر مطلبى كه سعى كند از براى آن چون برسد مطلب ديگر پيش گيرد و سعى كند از براى آن، تا يك بار اجل در رسد و توشه از براى آخرت خود نداشته باشد پس چاره خلاصى از آن اينست كه مشغول آن نشود مگر بقدر ضرورى.
٧٨٩١ من تمسك بنا لحق.
هر كه دست زند بما ملحق شود بما در آن نشأه.
٧٨٩٢ من تخلف عنا محق.
هر كه تخلف كند از ما، يعنى پس ماند از ما و نيايد در عقب ما، باطل شود يعنى هلاك شود بهلاكت معنوى.
٧٨٩٣ من اتبع أمرنا سبق.
هر كه پيروى كند فرمان ما را پيشى گيرد، يعنى بسعادت و نيكبختى يا ببهشت.
٧٨٩٤ من ركب غير سفينتنا غرق.
هر كه سوار شود غير كشتى ما را غرق شود، يعنى غير كشتى متابعت ولاى ما كه كشتى نجاتست.
٧٨٩٥ من تألف الناس أحبوه.