شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٥١ - ٧٧٣٠ من اشتاق سلا
يا در اول شب براه افتد و مراد در اينجا اول است چنانكه ترجمه شد يا دويم است و مراد قيام كل شب است بطاعت و عبادت چنانكه بعضى عباد را توفيق آن باشد يا تهيه و تدارك آنست از اول شب هر چند قيام در آخر شب باشد، و ممكن است كه «ادلج» بتشديد دال خوانده شود و بنا بر اين معنى اينست كه در آخر شب براه افتد و اين محتاج بتوجيهى نيست زيرا كه وقت نماز شب آخر شبست.
٧٧٢٧ من احتج بالحق فلج[١].
هر كه حجت گويد بحق فيروزى يابد، مراد به «حجت گفتن بحق» اينست كه او را بر دعوى خود حجت و دليل حقى باشد و فيروزى يافتن او ظاهرست، چه دليل حق را چاره بغير از قبول نيست.
٧٧٢٨ من تقاعس اعتاق.
هر كه تأخير كند منع كند، مراد اينست كه كارها را از وقت فرصت تأخير نبايد كرد چه بسيار باشد كه بعد از آن ديگر ميسر نشود پس تأخير بمنزله منع و بازداشتن از آنست.
٧٧٢٩ من عمل اشتاق.
هر كه عمل كند مشتاق گردد، يعنى هر كه اعمال و افعال نيكو كند مشتاق گردد بمرگ و ادراك جزاى آنها، و او را از مرگ خوفى نباشد.
٧٧٣٠ من اشتاق سلا.
هر كه مشتاق گردد فراموش كند، يعنى مشتاق گردد بمرگ و ادراك آن نشأه، و «فراموش كند» يعنى فراموش كند دنيا و سعى از براى آنرا و بىرغبت گردد در آن.
[١] - در أقرب الموارد گفته:« فلج فلان( كنصر و ضرب) فلجا و فلوجا ظفر بما طلب و فاز به».