شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١١٤ - ٧٥٨٨ لو صح يقينك لما استبدلت الفانى بالباقى، و لا بعت السنى بالدنى
٧٥٨٤ لو رأيتم الاجل و مسيره لابغضتم الامل و غروره.
اگر مىديديد أجل و حركت آنرا هر آينه دشمن مىداشتيد امل و فريب آنرا، مراد به «أجل» مدت عمرست، و به «حركت آن» رفتن آن، يا مرگ، و به «حركت آن» آمدن آن، و مراد اينست كه: اگر مىديديد آنرا و اين كه بچه تندى مىرود يا بچه تندى مىآيد دشمن مىداشتيد اميد را و فريب آنرا، و اميدى از براى خود قرار نمىداديد و فريب آن نمىخورديد.
٧٥٨٥ لو فكرتم فى قرب الاجل و حضوره لامر عندكم حلو العيش و سروره.
اگر فكر مىكرديد در نزديكى اجل و حاضر شدن آن هر آينه تلخ مىشد نزد شما زندگانى شيرين و شادمانى آن، مراد به «اجل» در اينجا مرگست.
٧٥٨٦ لو احبنى جبل لتهافت.
اگر دوست مىداشت مرا كوهى هر آينه مىريخت پاره پاره، غرض اينست كه دوستان من نمىشود كه در دنيا ببلاها و مصيبتها گرفتار نگردند كه باعث زيادتى مراتب ايشان باشد در آخرت.
٧٥٨٧ لو زهدتم فى الشهوات لسلمتم من الآفات.
اگر بىرغبت مىشديد در خواهشها هر آينه سالم مىبوديد از آفتها.
٧٥٨٨ لو صح يقينك لما استبدلت الفانى بالباقى، و لا بعت السنى بالدنى.
اگر صحيح شود يقين تو هر آينه بدل نكنى فانى را بباقى، و نه بفروشى بلند مرتبه را بپست مرتبه، و «بدل كردن چيزى بچيزى» اينست كه دويم را بدهند و اول را