شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٩٧ - ٨٤٥٤ من رضى بالقدر استخف بالغير
٨٤٥٠ من كثر سخطه لم يعتب.
هر كه بسيار باشد خشم او راضى گردانيده نشود، يعنى كسى او را از خود راضى و خشنود نمىتواند كرد، زيرا كه هر كارى كه كند كه او بآن راضى شود باز باندك چيزى آزرده شود و خشمناك گردد، پس او را راضى و خشنود بعنوانى كه رضا و خشنودى او را قرارى باشد نمىتوان كرد، و ممكن است كه معنى «لم يعتب» اين باشد كه گله كرده نمىشود، و مراد اين باشد كه: كسى كه خشم او بسيار باشد بايد كه اگر كسى را آزرده كند گله از او نكند، زيرا كه غالب اينست كه بهمان گله كردن نيز آزرده و خشمناك مىشود و درشتى ميكند پس آن گلهگزارى كار را بدتر كند.
٨٤٥١ من قنع كفى مذلة الطلب.
هر كه قانع شود كفايت كرده شود خوارى طلب را، يعنى كارگزارى آن از براى او بشود، يعنى رفع آن از او بشود و فارغ گردد از آن.
٨٤٥٢ من صدق يقينه لم يرتب.
هر كه راست باشد يقين او قلق و اضطراب نكند، يعنى در بلاها و مصيبتها چنانكه مكرر مذكور شد.
٨٤٥٣ من أنعم عليه فشكر كم ابتلى فصبر.
هر كه نعمت داده شود پس شكر كند مثل كسيست كه مبتلا شود ببلائى پس صبر كند، يعنى در اجر و ثواب مثل اوست.
٨٤٥٤ من رضى بالقدر استخف بالغير.
هر كه راضى گردد بتقدير خدا سبك شمارد حوادث تغيير دهنده روزگار را،