شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٣ - ٧٣١٣ لكل ظاهر باطن على مثاله، فمن طاب ظاهره طاب باطنه، و ما خبث ظاهره خبث باطنه
نيست كه ظاهر كلام اينست كه اين حديث شريف شاهدى باشد از براى كلام سابق و ظاهرست كه آن شاهد بر آن بنا بر معنى دويم نمىتواند شد بلكه منافى آنست.
محقق بحرانى اين را اشاره گرفته باين كه:
حكم سابق كلى نيست بلكه اكثريست، و تكلف و تعسف اين ظاهرست.
و اما بنا بر معنى اول پس اگر چه منافى آن نيست اما شاهدى نيز بر آن نيست مگر اين كه مؤيدى باشد از براى آن باعتبار اين كه ظاهر مىشود از اين كه خوبى ديگر در بنده ميباشد بغير از خوبى أعمال ظاهرى كه آن خوبى باطن و ملكات و أخلاق او باشد كه بسبب آن حق تعالى دوست مىدارد او را و دشمن مىدارد أعمال او را، پس آنچه فرمودهاند كه «خوبى صورت و خلقت نشان خوبى باطن است» اين خوبيست، و همچنين ظاهر مىشود كه بديى در باطن ميباشد غير بدى اعمال ظاهرى كه از آن راه حق تعالى دوست مىدارد عمل را يعنى عمل ظاهرى او را بسبب خوبى آن، و دشمن مىدارد بدن او را يعنى اصل ذات او را باعتبار بدى باطن و ملكات و أخلاق او، پس آنچه فرمودهاند كه زشتى صورت و خلقت دليل زشتى باطن است آن زشتى است، و پوشيده نيست كه بنا بر اين بر طريقه حكما كه بنفس مجردى در آدمى قائل شدهاند و ملكات و أخلاق را صفت آن مىدانند مناسب بجاى «بدن»: «نفس» بود پس تعبير به «بدن» يا باعتبار بطلان طريقه ايشانست و اين كه نفس مجردى نباشد چنانكه مذهب متكلمين است، و با باعتبار اجراى كلام است بر وفق أفهام عوام[١]، و يا باعتبار اينست كه مراد دشمن داشتن اصل «بدن» است باعتبار زشتى آن و دلالت اين بر زشتى باطن، و بنا بر اين مراد در اول نيز بقرينه مقابله دوست داشتن اصل بدن است باعتبار نيكوئى آن و دلالت اين بر نيكويى باطن، و بنا بر اين اين حديث شريف شاهدى باشد بر صريح حكم سابق، پس ظاهر اينست كه كلام معجز نظام اشاره باشد بتفسير آيه كريمه و اين كه نسبت دوستى و دشمنى ببدن باعتبار دلالت نيكويى و زشتى آنست بر نيكويى و زشتى باطن، و الله تعالى يعلم.
[١] - نظير آنست كه علما در توجيه اين عبارت دعاى ندبه:« و عرجت بروحه الى سمائك» گفتهاند.