شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٣٥ - ٨١٣٨ من كثرت أدواؤه لم يعرف شفاؤه
٨١٣٥ من كثر باطله لم يتبع حقه.
هر كه بسيار باشد باطل او پيروى كرده نمىشود حق او، يعنى اگر گاهى حقى گويد يا كند مردم پيروى آن نمىكنند بسبب گمان اين كه آن هم مثل ساير باطلهاى او خواهد بود.
٨١٣٦ من كثر نفاقه لم يعرف وفاقه.
هر كه بسيار باشد نفاق او دانسته نمىشود وفاق او، «نفاق» اينست كه باطن كسى با ظاهر موافق نباشد و در ظاهر با كسى اظهار دوستى كند و در باطن چنان نباشد، و مراد اينست كه كسى كه نفاق او بسيار باشد و مردم اين معنى را از او يافته باشند اگر گاهى با كسى موافق و دوست باطنى شود اين دانسته نمىشود از او و آن كس اعتماد بر او نمىتواند كرد بلكه هر چه كند از آثار و امارات دوستى گمان مىرود كه از روى نفاق باشد مثل ساير نفاقهاى او.
٨١٣٧ من كثر سخطه لم يعرف رضاه.
هر كه بسيار باشد خشم او شناخته نمىشود خشنودى او، يعنى اگر گاهى از كسى خشنود و راضى باشد شناخته نمىشود اين معنى از او، يعنى اعتمادى بر آن نتوان كرد زيرا كه چون عادت او خشم و غضب است بعيد نيست از او كه با وجود اين خشنودى و رضا در حال لمحه ديگر باندك سببى خشمناك گردد پس كسى كه خواهد كه اعتماد بر او كنند بايد كه رضا و خشنودى و همچنين امثال آنرا ملكه خود گرداند تا مردم بر او اعتماد كنند.
٨١٣٨ من كثرت أدواؤه لم يعرف شفاؤه.
هر كه بسيار باشد بيماريهاى او شناخته نشود شفاى او، ممكن است كه مراد اين باشد كه كسى كه بيمار بسيار شود شفاى او شناخته نمىشود بلكه همين كه از بيماريى شفا يافت هنوز در ضعف و نقاهت آنست كه بيمارى ديگر عارض مىشود