شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٤٧ - ٨٦٨٦ من اعتبر بالغير لم يثق بمسالمة الزمن
هر كه رو آورد بر نصيحت كننده رو بگرداند از قبيح.
٨٦٨٤ من استغش النصيح غشيه القبيح.
هر كه صاحب غش شمارد نصيحتكننده را فرو گيرد او را قبيح، مراد ترغيب در شنيدن نصيحت نصيحت كنندگانست، و اين كه كسى كه نشنود نصيحت را و نصيحت كننده را صاحب غش شمارد يعنى صاف نشمارد با خود و سخنان او را آميخته بغرض داند فرو گيرد او را قبائحي كه نفس مايل به آنهاست و مىدارد او را بر آنها.
٨٦٨٥ من اغتر بمسالمة الزمن اغتص بمصادمة المحن.
هر كه فريب خورد بآشتى روزگار در گلو گرفته شود بمصادمه محنتها، «مصادمه» بمعنى خوردن دو چيزست بيكديگر بشدت و سختى، و مراد اينست كه آدمى هميشه بايد كه در فكر حال و مال خود باشد و از آن غافل نشود و اگر روزگار با او آشتى باشد و در رفاه حال باشد در آن، مغرور بآن نشود و فريب آن نخورد، و باعتماد بآن دست از تدبير بر ندارد كه هر كه مغرور شود بآن عاقبت محنتها باو خورد كه غصه شود و در گلوى او ماند.
٨٦٨٦ من اعتبر بالغير لم يثق بمسالمة الزمن.
هر كه عبرت بگيرد بحوادث روزگار اعتماد نكند بآشتى زمان، زيرا كه كسى كه عبرت گرفته باشد ميداند كه بسيار مىشود كسى كه زمانه با او آشتى است و رو آورده باو يك بار بر مىگردد و او را بمحنتها گرفتار مىسازد پس بايد كه اعتماد باقبال روزگار نكند و بآن مغرور نشود و هميشه در تدبير احوال دنيا و آخرت خود باشد بتوسل بدرگاه حق تعالى و اطاعت و فرمانبردارى او و تذلل و فروتنى در آن درگاه و با خلق نيز، و در اكثر نسخهها «من اغتر» بجاى «من اعتبر» است و بنا بر اين ترجمه اينست كه هر كه مغرور شود بحوادث روزگار، و معنى معقولى از براى آن بخاطر نمىرسد و ظاهر اينست كه سهويست از نساخ.