شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٩ - ٧٣٥٥ ليس المتجر ان ترى الدنيا لنفسك ثمنا، و مما لك عند الله عوضا
احسانها» شتاب كردن در آنهاست و پس نينداختن بوعده، يا پيشى گرفتن به آنها بر طلب و سؤال، و عطا كردن پيش از آن.
٧٣٥٤ لقد اتعبك من اكرمك ان كنت كريما، و لقد اراحك من اهانك ان كنت حليما.
هر آينه بتحقيق بتعب انداخته ترا كسى كه اكرام كرده ترا اگر بوده باشى تو كريم، و هر آينه بتحقيق براحت انداخته ترا كسى كه خوار كرده ترا اگر بوده باشى تو حليم، مراد به «كريم» شخص گرامى بلند مرتبه است و «تعب افتادن او بسبب اكرام كسى او را» باعتبار اينست كه مىبايد كه ممنون او شود و اين بر كريم بسيار گرانست و تعب دارد، و مراد به «خواركردن» خوار كردن باعتبار اكرام نكردنست از كسى كه سؤال اكرام از او بشود، و «راحت انداختن او» باعتبار اينست كه ممنون او نمىشود و تعب منت را نمىكشد، نهايت چون اصل رد سؤال كسى و عدم اسعاف حاجت او مكروه طبيعت است و ناخوش مىآيد فرمودهاند كه «اگر حليم و بردبار باشى»، يعنى اگر حليم باشى و بردبارى كنى بر آن مكروه ديگر براحت مىافتى و از تعب و زحمت اين كه همواره ممنون او باشى راحت مىيابى، و ممكن است كه مراد هر اهانتى باشد كه كسى باو برساند و راحت افتادن او باعتبار حسن عاقبت او و أجر و ثواب آن باشد هرگاه حليم باشد و بردبارى كند و درصدد انتقام درنيايد.
٧٣٥٥ ليس المتجر ان ترى الدنيا لنفسك ثمنا، و مما لك عند الله عوضا.
نيست تجارت اين كه ببينى دنيا را از براى نفس خود بهائى، و از آنچه از براى تست نزد خدا عوضى، يعنى تجارت و بازرگانى معقولى نيست اين كه بفروشى نفس خود را بدنيا و بگردانى آنرا عوض آنچه ترا باشد نزد خدا، يعنى صرف كنى عمر خود را در تحصيل دنيا كه اين بمنزله اينست كه آنچه تحصيل كنى از آن آنرا قيمت و بهاى نفس خود گردانيده باشى و اين كه بگردانى دنيا را عوض اجر و ثوابى چند