شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٥٤ - ٨٧١٧ من تكبر فى ولايته كثر عند عزله ذلته
آن بخلاف اين كه تصديق كند كه گاه هست كه باعث تشويش دل و تفرق خاطر مىگردد مثل اين كه آن بدگمانى بدگمانى دشمنى او باشد و نظاير آن، و عمل كند بآن و در صدد دشمنى با او و دفع او آيد.
٨٧١٣ من صحبه الحياء فى قوله زايله الخناء فى فعله.
هر كه همراه او باشد حيا در گفتار او، جدا شود از او خناء در كردار او.
«حياء» بحاء بىنقطه و ياء دو نقطه زير بمعنى شرم است چنانكه مشهورست، و «خناء» بخاء نقطهدار و نون بمعنى هلاك يا فساد است، و مراد اينست كه كسى كه در گفتار شرمى داشته باشد كردار او نيز خوبست و كارى نكند كه هلاك يا فسادى در آن باشد.
٨٧١٤ من أحسن مصاحبة الاخوان استدام منهم الوصلة.
هر كه نيكو كند مصاحبت برادران را پاينده دارد از ايشان پيوند را يعنى هميشه باو پيوندند و از او جدا نشوند.
٨٧١٥ من أحسن الى الناس استدام منهم المحبة.
هر كه احسان كند بسوى مردم پاينده دارد از ايشان دوستى را.
٨٧١٦ من عامل الناس بالجميل كافؤوه به[١].
هر كه معامله كند با مردم بنيكو جزا دهند ايشان نيز او را بنيكو.
٨٧١٧ من تكبر فى ولايته كثر عند عزله ذلته.
هر كه تكبر كند در امارت خود بسيار شود نزد معزولى او خوارى او، زيرا كه هر كه در آن وقت تكبرى از او كشيده باشد و باعتبار امارت او تلافى آن نكرده بعد از معزولى بتلافى آن خوار گرداند او را، و ديگر آنكه بعد از معزولى تكبر نتواند و بايد كه با مردم فروتنى كند و فروتنى بعد از تكبر بسبب معزولى
[١] - شارح( ره) اين كلمه را بمنظور تخفيف« كافوه»( بفتح فاء و سكون واو) ضبط كرده است.