شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٠٠ - ٧٩٧٢ من كثر هزله استجهل
كسيست نزد غيبت او و بمعنى پرسيدن احوال كسى و تجسس و تفحص از آن نيز استعمال مىشود، و مراد اينست كه كسى كه پيش از گفتن سخنى تأمل كند در آن و تفحص كند در مصالح و مفاسد و عيب و هنر آن كم مىشود غلط او.
٧٩٦٧ من احسن الى جيرانه كثر خدمه.
هر كه احسان كند بسوى همسايگان خود بسيار شود خادمان او، زيرا كه مردم بسيار روند بهمسايگى او و خدمت او كنند.
٧٩٦٨ من كثر شكره تضاعفت نعمه.
هر كه بسيار باشد شكر او دو چندان گردد نعمتهاى او.
٧٩٦٩ من كثر لهوه استحمق.
هر كه بسيار باشد بازى او احمق و كم عقل شمرده شود.
٧٩٧٠ من اقتحم اللجج غرق.
هر كه بيندازد خود را در لجهها غرق شود، مراد ترغيب در نگاهداشتن خودست از مهالك و نينداختن در آنها و اين كه كسى كه بىپروا خود را در آنها بيندازد نمىشود كه آخر هلاك نشود چنانكه كسى كه خود را در لجهها، يعنى آبهاى عظيم يا گردابهاى آنها اندازد غرق مىشود.
٧٩٧١ من كثر صحكه استرذل.
هر كه بسيار باشد خنده او دنى و پست شمرده شود، يعنى مردم توقير و تعظيم او نكنند.
٧٩٧٢ من كثر هزله استجهل.
هر كه بسيار باشد هزل او نادان شمرده شود، «هزل» بفتح هاء و سكون زاء با نقطه نقيض «جد» است، يعنى اين كه كارى را ببازى بكند و از روى جد نكند.