شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٢٩ - ٩٠٤٥ من قام بفتق القول و رتقه فقد حاز البلاغة
هر كه مصاحبت نكند با تو يارى كننده بر نفس تو پس صحبت او وباليست بر تو اگر دانى. مراد به «يارى كردن بر نفس او» اينست كه يارى او كند در مسلط- ساختن او بر نفس خود و اين كه در فرمان آن و هوا و هوس آن نباشد، و «اگر دانى» يعنى اگر حقيقت حال را دانى و از اهل علم و دانش باشى مىدانى كه چنين است كه صحبت چنان مصاحبت وبالست.
٩٠٤٢ من مدحك بما ليس فيك فهو ذم لك ان عقلت.
هر كه مدح كند ترا به آن چه نباشد در تو پس آن مدح او مذمت است از براى تو اگر دريابى يعنى اگر دريابى و عقل و دريافتى باشد ترا دانى كه چنين است كه آن مذمت تست زيرا كه هرگاه مدح كند او را بچيزى كه در او نباشد پس اين در حقيقت مذمت اوست باين كه آن امر ممدوح در او نيست.
٩٠٤٣ من نصح نفسه كان جديرا بنصح غيره.
هر كه نصيحت كند نفس خود را بوده باشد سزاوار بنصيحت كردن غير خود نيز.
٩٠٤٤ من غش نفسه كان أغش لغيره.
هر كه غش كند با نفس خود بوده باشد غش كنندهتر مر غير خود را، مراد به «غش كردن با نفس خود» اينست كه صاف نباشد با او، و مداهنه و مساهله كند با او و منع نكند او را از هوا و هوس او، و ظاهرست كه كسى كه با نفس خود چنين سلوك كند و غم او نخورد و از بدى عاقبت او باكى نداشته باشد با ديگرى زياده بر آن غش خواهد كرد و بىباكتر خواهد بود از بدى عاقبت او.
٩٠٤٥ من قام بفتق القول و رتقه فقد حاز البلاغة.
هر كه بپردازد بشكافتن سخن و پيوستن آن پس بتحقيق كه جمع كرده