شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٤٠ - ٧٦٧٠ من أكثر هجر
٧٦٦٧ من تكبر حقر[١].
هر كه تكبر كند تحقير كرده شود، يعنى مردم او را حقير و سبك كنند، زيرا كه تكبر او بر مردم گران آيد پس بقدر مقدور سعى كنند در خفيف و خوار نمودن او تا اين كه ديگر تكبر نتواند كرد، يا اين كه حق تعالى او را بجزاى تكبر او حقير و سبك گرداند تا مردم عبرت گيرند.
٧٦٦٨ من نال استطال.
هر كه برسد سربلندى كند، يعنى از اكثر مردم هر كه برسد برفعت و دولتى يا بمطلبى سربلندى كند با آنكه بشكرانه آن بايد كه خضوع و فروتنى نمايد تا آن باقى ماند و زياد گردد.
٧٦٦٩ من عقل استقال.
هر كه عاقل باشد طلب درگذشتن كند، يعنى همواره از درگاه حق تعالى طلب درگذشتن از گناهان و تقصيرات خود نمايد.
٧٦٧٠ من أكثر هجر.
هر كه بسيار گويد دورى كرده شود، يعنى مردم از صحبت و آميزش او دورى كنند[٢].
[١] - شارح( ره) نظر بمشاكله و ازدواج اين كلمه با« وقر» كه ماضى مجهول از باب تفعيل است اين كلمه را نيز از باب تفعيل« حقر» خوانده است و اگر صرف نظر از مشاكله شود چون مجرد اين فعل يعنى« حقر بتخفيف قاف نيز» متعدى است آنرا مجهول از مجرد مىتوان گرفت چنانكه از اين بيت معروف متعدى بودن آن نيز معلوم مىشود:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] - گويا شارح( ره) اشتباه كرده و درست شرح نفرموده زيرا معنى اين است« هر كه بسيار گويد هذيان گويد» پس مضمون عبارت نظير« المكثار مهذار» است يعنى پرگو هذيان گوى.
است و تمام كتب لغت باين معنى تصريح كردهاند پس لفظ« هجر» را بصيغه معلوم بايد خواند تا از قبيل« هجر فى نومه او مرضه أى خلط و هذى» باشد.