شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٠٥ - ٧٩٩٨ من كثرت خلطته قلت تقيته
٧٩٩٤ من عاند الحق صرعه.
هر كه دشمنى كند با حق بيندازد حق او را، مراد به «دشمنى با حق» اينست كه أمر حقى را خواهد كه زايل و باطل كند، و «انداختن حق او را» در آخرتست يا در دنيا نيز.
٧٩٩٥ من اغتر بالامل خدعه.
هر كه مغرور شود باميد مكر كند با او، مراد به «مغرور شدن باميد» فريب خوردن از آنست و گمان حصول آن و سعى كردن از براى آن، و به «مكر كردن آن با او» اين كه بر نيايد و بآن نرسد و تعب و زحمتى باو ماند چه اين بمنزله مكريست كه كسى با او كند و او را بسبب آن در زيان و خسرانى اندازد.
٧٩٩٦ من كثر حرصه قل يقينه.
هر كه بسيار باشد حرص او كم باشد يقين او، يعنى اين نشان كمى يقين اوست بحق تعالى و صفات او، يا اين كه حرص زياد سبب كمى يقين او گردد.
٧٩٩٧ من كثر شكه فسد دينه.
هر كه بسيار باشد شك او فاسد شود دين او، يعنى شك را پر بخود راه نبايد داد و در هر باب بقدر امكان تحصيل يقين بايد كرد كه اگر كسى چنين نكند و شك او بسيار شود عادت كند بآن و باعث اين مىشود كه در اعتقادات دينى نيز يقين او زايل شود و شك راه يابد به آنها و دين او فاسد گردد.
٧٩٩٨ من كثرت خلطته قلت تقيته.
هر كه بسيار باشد آميزش او كم باشد پرهيزگارى او، مراد آميزش بسيارست با مردمى كه در ايشان خوب و بد باشد، و ظاهرست كه آميزش با بدان باعث كمى پرهيزگارى مىگردد، زيرا كه بدى مصاحبان نمىشود كه قدرى سرايت بمصاحب