شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٧١ - ٧٤٥٠ لن يضل المرء حتى يغلب شكه يقينه
در هر باب است كه آن را عدالت گويند و بنا بر اين هلاك نشدن مطلق مىتواند بود.
٧٤٤٦ لن يفتقر من زهد.
درويش نمىشود كسى كه زهد آورد، يعنى بىرغبت باشد در دنيا، زيرا كه چنين كسى را حاجتى بدنيا نباشد و اين حقيقت توانگريست كه مقابل درويشيست و ممكن است نيز كه «زهد» سبب توانگرى ظاهرى نيز شود چنانكه مكرر مذكور شد.
٧٤٤٧ لن يزكو العمل حتى يقارنه العلم.
پاكيزه نمىگردد هرگز عمل يا فزايش نمىكند هرگز عمل تا اين كه همراه شود آنرا علم.
٧٤٤٨ لن يزان العقل حتى يوازره الحلم.
زينت داده نمىشود عقل تا اين كه وزير آن گردد حلم.
٧٤٤٩ لن يهلك العبد حتى يؤثر شهوته على دينه.
هلاك نمىشود بنده تا اين كه اختيار كند خواهش خود را بر دين خود.
٧٤٥٠ لن يضل المرء حتى يغلب شكه يقينه.
گمراه نمىشود مرد تا اين كه غلبه كند شك او يقين او را، يعنى گمراه نمىشود تا يقين او بأحوال مبدأ و معاد برجاست و شك غلبه نمىكند بر آن و راهى نمىيابد بآن، و مراد اينست كه هر گناهى و گمراهيى از راه خللى در آن يقين حاصل مىشود كه اگر كسى را آن يقين كامل باشد مرتكب آنها نگردد، و ممكن است كه مراد به «شك» خواهشهاى دنيوى باشد كه شك است در حصول آنها و مراد اين باشد كه گمراه نمىشود مرد تا اين كه غلبه كند خواهشهاى او بر يقين او بأحوال مبدأ و معاد باين كه او اطاعت آن خواهشها كند نه آن يقين.