شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٠ - ٧٣٣٦ للاحمق مع كل قول يمين
از براى شيرين شمرنده لذت دنيا غصه ايست، «غصه» چنانكه مكرر مذكور شد چيزى را گويند كه در گلو ماند مانند استخوانى يا لقمه و شايع شده استعمال آن در هر اندوه عظيمى، و مراد اينست كه كسى كه لذت دنيا را شيرين شمارد و طلب آن كند خواهد بود از براى او غصه در وقتى كه همه آنها فانى شده و وزر و وبال آنها باقى مانده، و ممكن است كه مراد اين باشد كه در دنيا نيز از براى او بغير غصه چيزى نباشد چه هيچ لذتى از لذتهاى آن نيست كه آميخته بغصه نباشد و با وجود آن لذتى نمىماند پس در حقيقت از براى او بغير غصه چيزى نباشد.
٧٣٣٤ للعاقل فى كل كلمة نبل.
از براى عاقل در هر سخنى نبلى است، «نبل» بضم نون و سكون باء يك نقطه چنانكه مكرر مذكور شد بمعنى تندى فطنت است يا نجابت، يعنى از هر سخن او تندى فطنت او يا نجابت او ظاهر مىشود.
٧٣٣٥ للحازم فى كل فعل فضل.
از براى دور انديش در هر كارى فضلى است، يعنى افزونى مرتبه، يعنى دورانديش هر كارى كه كند كارى باشد كه مرتبه او را افزون كند باعتبار اين كه متضمن اجر و ثوابى باشد چه دور انديش بغير واجبات و مستحبات و مباحات نكند و اجر و ثواب واجبات و مستحبات ظاهرست و هر مباحى را نيز بروشى مىتوان كرد كه متضمن چندين مستحب از آداب آن باشد و كسى كه دور انديش باشد چنان كند پس در هر كارى كه كند از براى او افزونى مرتبه باشد.
٧٣٣٦ للاحمق مع كل قول يمين.
از براى احمق در هر سخنى قسمى است، يعنى در هر سخنى كه گويد قسمتى با آن ياد كند خواه راست و خواهد دروغ چنانكه مشاهده مىشود از أحمقان يعنى كم عقلان.