شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٧٤ - ٧٨٤٠ من بغى عجلت هلكته
٧٨٣٥ من جار اهلكه جوره.
هر كه ستم كند هلاك كند او را ستم او، يعنى در دنيا و آخرت.
٧٨٣٦ من ظلم دمر عليه[١] ظلمه.
هر كه ظلم كند هلاك كند او را ظلم او، اين همان فقره اولست و تفاوت همين در لفظست.
٧٨٣٧ من جهل قل اعتباره.
هر كه نادان باشد كم باشد اعتبار او، يعنى عبرت گرفتن او و پى بردن او از چيزى بچيزى مثل استنباط خوبى عاقبت چيزى يا بدى آن، و اين ظاهرست، چه جاهل بفكر عبرت كم مىافتد و بر تقديرى كه بفكر آن افتد چون علمى ندارد قادر بر پى بردن و استنباط نيست مگر در بعضى محسوسات مثل پىبردن ببدى عاقبت ظلم و نيكوئى عاقبت عدل كه بمشاهده از براى هر عالم و جاهل معلوم شود، و ممكن است كه مراد باعتبار معنى شايع آن باشد در عرف، يعنى اعتداد و اعتناى مردم باو.
٧٨٣٨ من عجل كثر عثاره.
هر كه شتاب كند در كارها بسيار شود لغزش او.
٧٨٣٩ من ظلم عظمت صرعته.
هر كه ستم كند عظيم باشد افتادن او، يعنى افتادن او در هلاكت و بلاها.
٧٨٤٠ من بغى عجلت هلكته.
هر كه بغى كند تعجيل كرده شود هلاكت او، يعنى حق تعالى تعجيل كند در هلاك شدن او، و مراد به «بغى» نيز ظلم و جورست يا فتنه و فساد، يا سركشى و سربلندىكردن.
[١] - در كتب لغت گفتهاند:« دمره و دمر عليه بمعنى أى أهلكه».