شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٤٨ - ٩١١٩ من شكر الله سبحانه وجب عليه شكر ثان اذ وفقه لشكره و هو شكر الشكر
هر كه منت بگذارد باحسان خود پس بتحقيق كه تيره و ناصاف كرده آنچه را كرده آن را، يعنى آن احسان را.
٩١١٧ من عمل بالامانة فقد أكمل الديانة.
هر كه عمل كند بأمانت پس بتحقيق كه كامل گردانيده ديندارى را، مراد به «عمل كردن بامانت» اينست كه در كار خود امين باشد و خيانتى نكند.
٩١١٨ من عمل بالخيانة فقد ظلم الأمانة.
هر كه عمل كند بخيانت يعنى در كار خود خيانت كند پس بتحقيق كه ستم كرده امانت را يعنى دين خود را، كه امانتى است از خدا نزد او و بايد كه نگهدارى آن كند.
٩١١٩ من شكر الله سبحانه وجب عليه شكر ثان اذ وفقه لشكره و هو شكر الشكر.
هر كه شكر كند خداى سبحانه را واجب مىشود بر او شكر دويمى چون توفيق داده او را از براى شكر خود و اين شكر شكرست، مراد اينست كه بازاى هر نعمتى شكرى بايد پس كسى كه شكر نعمتى از نعمتهاى خدا بكند آن شكر او نيز نعمتى است از جانب حق تعالى كه أدوات و آلات و توفيق آن را باو داده پس بازاى آن نيز شكرى ديگر بايد، و از اين معلوم مىشود كه از عهده شكر حق تعالى بر نمىتوان آمد زيرا كه آن شكر دويم نيز نعمتى است ديگر و بازاى آن نيز شكرى بايد، و همچنين، و در بعضى أحاديث وارد شده كه: اين معنى بخاطر حضرت داود ٧ رسيد، و همچنين حضرت موسى ٧ پس فرمود كه: اى پروردگار من چگونه شكر كنم ترا و من قادر نيستم كه شكر كنم ترا مگر بنعمت دويمى از نعمتهاى تو، و در روايت ديگر: و شكر من از براى تو نعمتيست ديگر كه واجب مىسازد بر من شكر ديگر