شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٩٩ - ٧٩٦٦ من تفقد مقاله قل غلطه
بمردم بايد بود و حريص هر چند توانگر گردد باز سعى و طلب را ترك نكند و محتاج بمردم شود.
٧٩٦٣ من كثر ملقه لم يعرف بشره.
هر كه بسيار باشد تملق او شناخته نشود شكفته روئى او، «تملق» بمعنى چاپلوسيست و اين كه آدمى با كسى بزبان لطف و مهربانى كند و در دل بر خلاف آن باشد، و ممكن است مراد اين باشد كه كسى كه عادت او اين معنى باشد شكفته روئى او يعنى لطف و مهربانى او كه از دل بكند معلوم نمىشود زيرا كه هر چه بكند احتمال اين مىرود كه از آن چاپلوسيها باشد كه عادت او باشد پس هيچ كس را اعتقاد بلكه گمان محبت و دوستى او حاصل نشود و با او دوست نگردد.
٧٩٦٤ من جهل قدره عدا طوره.
هر كه نداند قدر خود را تجاوز كند از طور خود، مراد اينست كه هر كس بايد كه قدر و رتبه خود را داند و ملاحظه كند كه اگر نداند و رعايت آن نكند از طورى كه بايد كه سلوك كند با مردم تجاوز كند و در زيان و خسران افتد، يا اين كه كسى كه قدر خود را نداند و پروائى نداشته باشد از خفيف و سبك كردن خود، تجاوز كند از طور خود كه مبادا بسبب آن خفيف و سبك گردد.
٧٩٦٥ من كثر كلامه كثر سقطه.
هر كه بسيار باشد سخن گفتن او بسيار باشد افتادن او، يعنى خطا و لغزش او، زيرا كه نمىشود كه در سخن بسيار خطا و لغزش نشود پس هر كه عادت او آن باشد در اكثر اوقات خطا و لغزش بكند.
٧٩٦٦ من تفقد مقاله قل غلطه.
هر كه تفقد كند سخن خود را كم شود غلط او، «تفقد» بمعنى طلب كردن.