شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٣٤ - ٨٦٢٤ من جهل نفسه كان بغير نفسه أجهل
هر كه بخشم آورد ترا بزشتى سبكى كردن با تو پس بخشم آور او را بنيكوئى بردبارى از او، يعنى هرگاه او ترا بآن فعل زشت بخشم آورد پس تو نيز او را بخشم آور بفصل نيكوئى كه بردبارى و حلم كنى از او كه پسنديده و محمودست، و با وجود اين او را بخشم آورد، زيرا كه آدم سبك بىحلم چنانكه تجربه شده مىخواهد كه با هر كه سبكى و درشتى كند او نيز در برابر چنان كند تا او باز سبكى و درشتى كند كه طبع او مايل به آنست همين كه او حلم و بردبارى كند بخشم آيد و چاره آن نتواند كرد.
٨٦٢١ من صلح مع الله سبحانه لم يفسد مع أحد.
هر كه صالح باشد با خداى سبحانه فاسد نباشد با هيچ كس، مراد به «صالح بودن با خدا» اينست كه كار خود را نزد خدا فاسد نكرده باشد و خدا از او راضى باشد پس هر كه چنين باشد او نزد هيچ كسى فاسد نشود و همه كس او را گرامى دارند بخلاف كسى كه فاسد كرده باشد خود را نزد خدا كه فاسد شود او نزد همه كس
چنانكه فرموده:
٨٦٢٢ من فسد مع الله لم يصلح مع أحد.
هر كه فاسد باشد با خدا صالح نباشد با هيچ كسى.
٨٦٢٣ من استنكف من أبويه فقد خالف الرشد.
هر كه ننگ داشته باشد از پدر و مادر خود پس بتحقيق كه مخالفت كرده «رشد» را يعنى راه درست را، مراد نصيحت جمعيست كه چون بمرتبه بلندتر از مرتبه پدر و مادر خود برسند ننگ داشته باشند از ايشان و ايشان را گرامى ندارند.
٨٦٢٤ من جهل نفسه كان بغير نفسه أجهل.
هر كه نادان باشد بنفس خود بوده باشد بغير نفس خود نادانتر، ظاهر اينست كه مراد به «نادان بودن بنفس خود» اين باشد كه قدر و مرتبه خود را نداند