شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٤٦ - ٧٧٠٥ من تقنع قنع
هر كه يارى كند حق را فيروزى يابد، مراد به «حق» هر حقيست، و به «فيروزى يافتن» فيروزى يافتن بخير و ثوابست.
٧٧٠٠ من اطاع ربه ملك.
هر كه فرمان برد پروردگار خود را مالك شود، يعنى مالك شود سعادت و نيكبختى را، يا مالك شود نفس خود را و حفظ نمايد از هلاك و فساد.
٧٧٠١ من اطاع هواه هلك.
هر كه فرمان برد خواهش خود را هلاك گردد.
٧٧٠٢ من يطع الله يفز.
هر كه فرمانبردارى كند خدا را فيروزى يابد.
٧٧٠٣ من يغلب هواه يعز[١].
هر كه غلبه كند بر خواهش خود عزيز گردد، يعنى خواهش را در فرمان خود دارد، و «عزيز گردد» يعنى در دنيا و آخرت.
٧٧٠٤ من قنع شبع.
هر كه قناعت كند سير گردد، يعنى هر كه قناعت كند به آن چه روزى او شده سير شود بآن و كافى باشد آن او را، و اگر قناعت نكند هرگز سير نشود هر چند زياد تحصيل كند باز زياده بر آن خواهد و همچنين پس هميشه در تعب سعى و طلب باشد.
٧٧٠٥ من تقنع قنع.
هر كه بدارد خود را بر قناعت قانع شود، مراد اينست كه تحصيل قناعت، يعنى راضى شدن به آن چه روزى اين كس شده دشوار نيست همين كه آدمى آنرا خواهد و خود را بر آن دارد قانع شود و تعب و زحمتى از براى آن نبايد كشيد.
[١] - در زاء« يعز» مطابق قاعده فتحه و كسره و جزم بعد از فك ادغام نيز جايز است.