شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٧٠ - ٨٧٩٥ من أخر الفرصة عن وقتها فليكن على ثقة من فوتها
هر كه انس بگيرد بتلاوت قرآن بوحشت نيندازد او را جدائى برادران.
٨٧٩١ من شكا ضره الى غير مؤمن فكأنما شكا الله سبحانه.
هر كه شكوه كند بدى حال خود را بسوى غير مؤمنى پس گوئيا شكوه كند خداى سبحانه را.
٨٧٩٢ من شكا ضره الى مؤمن فكأنما شكا الى الله سبحانه.
هر كه شكوه كند بدى حال خود را بسوى مؤمنى پس گوئيا شكوه كند بسوى خداى سبحانه، زيرا كه حق تعالى چون مؤمن دوست اوست رخصت داده بشكوه و اظهار بدى حال خود نزد او، تا اين كه او رفع آن نمايد، بلكه ترغيب فرموده در آن و آن را يكى از وسائل گردانيده از براى بندگان خود، پس شكوه نزد او چون باذن و فرمان حق تعالى است و نزد بندگان دوست اوست بمنزله شكوه نزد اوست تعالى شأنه، بخلاف غير مؤمن كه او دشمن خداست، و ظاهرست كه شكوه بنده كسى نزد دشمن او بمنزله شكوه از اوست.
٨٧٩٣ من عظم صغار المصائب ابتلاه الله بكبارها.
هر كه عظيم شمارد مصيبتهاى كوچك را مبتلى گرداند او را خدا بمصيبتهاى بزرگ.
٨٧٩٤ من أطاع نفسه فى شهواتها فقد أعانها على هلكها.
هر كه فرمان برد نفس خود را در خواهشهاى آن پس بتحقيق كه يارى كرده آنرا بر هلاكت آن.
٨٧٩٥ من أخر الفرصة عن وقتها فليكن على ثقة من فوتها.
هر كه پس اندازد فرصت را از وقت آن پس بايد كه بوده باشد بر اعتماد از فوت آن، مراد منع از تأخير فرصت است و اين كه كسى كه تأخير كند بايد كه قرار دهد بر خود فوت آن را، زيرا كه غالب اينست كه همين كه تأخير شود كارى