شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٦٢ - ٨٢٦٧ من كثر غمه تأبد حزنه
هر كه پروا نداشته باشد ترا پس او دشمن تست، يعنى كسى كه پروا نداشته باشد از خوبى و بدى تو و اين كه در تو عيبى باشد يا نباشد او دوست تو نيست بلكه بمنزله دشمن تست، دوست تو كسى است كه اهتمام داشته باشد در اصلاح حال تو
چنانكه فرموده:
٨٢٦٣ من اهتم بك فهو صديقك.
هر كه اهتمام داشته باشد در باره تو پس او دوست تست.
٨٢٦٤ من وثق بالله صان يقينه.
هر كه اعتماد كند بخدا نگاهدارى كند يقين خود را، يعنى كسى كه يقين بحق تعالى و علم و قدرت و عدل او داشته باشد اگر در هر باب اعتماد بر او كند يقين او باقى ماند و اگر نه بتدريج يقين او ضعيف گردد بلكه زايل شود.
٨٢٦٥ من انفرد عن الناس صان دينه.
هر كه تنها شود از مردم نگاهدارى كند دين خود را، مراد چنانكه مكرر مذكور شد اينست كه نگاهدارى ديندارى خود، يعنى تقوى و پرهيزگارى كامل باين تواند شد كه اختلاط و آميزش زياد با مردم نكند و اگر نه نمىشود كه مرتكب بعضى امور نشود كه منافى تقوى و پرهيزگارى كامل باشد.
٨٢٦٦ من كثر همه سقم بدنه.
هر كه بسيار باشد اندوه او بيمار شود بدن او، مراد اينست كه در أمور دنيوى بايد كه بىپروا بود و غم و اندوه از براى آنها بخود راه نداد و اگر نه اندوه اين كس بسيار شود و اندوه بسيار بدن را بيمار كند.
٨٢٦٧ من كثر غمه تأبد حزنه.