شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٥٨ - ٧٧٧١ من قنع لم يغتم
آن نكند بتو و ترا آگاه نسازد بر آن، اوصاف نيست و غش دارد مگر اين كه سبب شرعى داشته باشد مثل اين كه ترسى از اظهار آن داشته باشد.
٧٧٦٦ من مدحك فقد ذبحك.
هر كه مدح و ثنا كند ترا پس بتحقيق كه او بكشد ترا، يعنى مدح و ثنائى كه كسى ترا برابر تو بكند احسانى نيست نسبت بتو بلكه بمنزله كشتن تست، زيرا كه نمىشود بسبب آن در تو عجبى حاصل نشود و آن هلاكتيست معنوى.
٧٧٦٧ من نصحك فقد أنجدك.
هر كه نصيحت كند ترا پس بتحقيق كه يارى كرده ترا.
٧٧٦٨ من صدقك فى نفسك فقد أرشدك.
هر كه راست بگويد بتو در نفس تو پس بتحقيق كه راه نموده ترا براه راست، مراد به «راست گفتن در نفس او» اينست كه بدى كه در او باشد باو بگويد.
٧٧٦٩ من قنع برأيه فقد هلك.
هر كه قانع شود برأى خود پس بتحقيق كه هلاك شود، مراد ترغيب در مشورت كردن با مردم است در كارها و اين كه كسى كه مشورت نكند و كارها را همه برأى خود بكند نمىشود كه هلاك نشود، يعنى در زيان و خسران نيفتد.
٧٧٧٠ من استشار العاقل ملك.
هر كه مشورت كند با عاقل پس بتحقيق كه مالك شود، يعنى مالك شود آنچه را خير او در آن باشد.
٧٧٧١ من قنع لم يغتم.
هر كه قناعت كند غمناك نگردد، يعنى بأكثر غمها كه از براى دنيا ميباشد.