شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٥٠ - ٧٧٢٦ من خاف ادلج
هر كه نيكو باشد يقين او اميدوارست، يعنى اميد نجات و رستگارى دارد و اين نيز نظير فقره سابقست.
٧٧٢٢ من صبر نال المنى.
هر كه صبر كند برسد باميدها.
٧٧٢٣ من حرص شقى و تعنى.
هر كه حريص باشد بدبخت گردد و تعب كشد، زيرا كه هميشه بسبب حرصى كه دارد مشغول سعى از براى دنيا باشد و تعب و زحمت آن را بكشد و در امور آخرت تكاهل و تهاون نمايد پس در دنيا هميشه گرفتار تعب و زحمت باشد و از مراتب عاليه آخرت محروم ماند اگر هيچ عذاب و عقاب ديگر نباشد، و همين كافيست از براى بدبختى.
٧٧٢٤ من عقل قنع.
هر كه عاقل باشد قناعت كند، زيرا كه راحت دنيا و آخرت در آن باشد.
٧٧٢٥ من جاد اصطنع.
هر كه صاحب جود باشد احسان كند، يعنى كسى كه بالطبع جواد باشد البته بقدر مقدور جود و بخشش كند و خود را از آن باز ندارد، زيرا كه ترك آن را نقص خود داند يا اين كه او بمقتضاى طبع خود بخشش و جود كند و غرض و عوضى او را در آن منظور نباشد.
٧٧٢٦ من خاف ادلج.
هر كه بترسد شب براه افتد، يعنى بترسد از خدا، و مراد به «شب براه افتادن» برخاستن در شب است از براى نماز و دعا، و پوشيده نماند كه «أدلج» ممكن است كه بفتح همزه و سكون دال خوانده شود و بنا بر اين معنى اينست كه بشب براه افتد