شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤١٩ - ٩٠٠٩ من لم يعرف منفعة الخير لم يقدر على العمل به
هر كه نرمى نكند از براى كسى كه پستتر از او باشد نرسد بحاجت خود يعنى حق تعالى نگذارد كه او بحاجت خود برسد.
٩٠٠٧ من لم يدار من فوقه لم يدرك بغيته[١].
هر كه مدارا نكند با كسى كه بالاتر از او باشد در نيابد مطلب خود را، مراد اينست كه در دنيا قدرى مدارا با جمعى كه بالاتر از او باشند ضرور است و اگر نه نگذارند كه بمطالب خود برسد.
٩٠٠٨ من لم يعرف مضرة الشر لم يقدر على الامتناع منه.
هر كه نداند ضرر شر را قادر نيست بر باز ايستادن از او.
٩٠٠٩ من لم يعرف منفعة الخير لم يقدر على العمل به.
هر كه نداند منفعت خير را قادر نيست بعمل كردن بآن، غرض از اين دو فقره مباركه اينست كه آدمى بايد كه شرور و بديها را بشناسد و ضرر آنها را بداند و اگر همه بعنوان اجمال باشد باين نحو كه فلان كار بديست و حق تعالى منع از آن كرده و سبب عقاب مىشود و اگر نه قادر نباشد بر باز ايستادن از او يعنى باز ايستادنى كه باعث ثواب شود باين كه باز ايستادن او از راه بدى آن باشد بلكه اگر باز ايستد بعنوان اتفاق باشد و آن سبب اجر و ثوابى نشود، و همچنين بايد كه خيرات را بشناسد و منفعت آنها را داند اگر همه بعنوان اجمال باشد يعنى باين نحو كه: فلان كار خوبيست و منشأ ثواب باشد و اگر نه قادر نباشد بر كردن آنها بعنوانى كه منشأ ثواب باشد باين كه كردن آنها از راه خوبيهاى آنها باشد تا سبب ثواب گردد بلكه
[١] - در اقرب الموارد گفته:« البغية بالكسر ما ابتغى، يقال: فلان بغيتى اى طلبتى و ظنتى، و عند فلان بغيتى، و البغية بالضم الحاجة، يقال: فى بنى فلان بغية أى حاجة».