شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٦٨ - ٩٢١٦ من رغب فى حياتك فقد تعلق بحبالك
در شادى أشك سرد مىآيد از آن، و مراد اينست كه هر كه تهيه سفر خود گرفته باشد يعنى تهيه راه و آن جائى كه مىخواهد در آن قرار گيرد كه «حضر او» باشد همه را گرفته باشد شادمان باشد در حضر خود، و كدورت و المى از براى او نباشد پس از براى سفر آخرت نيز بايد كه چنين تهيه كند، و ممكن است كه مراد اين باشد كه: هر كه تهيه سفر خود گرفته باشد او شادست در «حضر» و خوف و تشويشى از براى آن سفر ندارد پس از براى سفر آخرت نيز بايد كه چنين كند تا خوف و ترس از آن نداشته باشد.
٩٢١٢ من اعترف بالجريرة استحق المغفرة.
هر كه اعتراف كند بگناه مستحق گردد عفو را.
٩٢١٣ من زرع شيئا حصده.
هر كه بكارد چيزى را بدرود همان را.
٩٢١٤ من قدم خيرا وجده.
هر كه پيش فرستد خيرى را دريابد آن را.
٩٢١٥ من احتاج اليك وجب اسعافه عليك.
هر كه محتاج شود بسوى تو واجب باشد بر آوردن حاجت او بر تو، مراد به «وجوب» ثبوت و لزوم آنست از راه مروت و انسانيت.
٩٢١٦ من رغب فى حياتك فقد تعلق بحبالك.
هر كه رغبت داشته باشد در زندگى تو پس بتحقيق كه دست زده بريسمان تو، يعنى همين قدر دوستى كافيست از براى اين كه او متوسل بتو شمرده شود و رعايت او بايد كه بكنى، و ممكن است كه مراد اين باشد كه: هر كه رغبت داشته باشد در حيات كسى مجرد همين توسل است باو و خود را از منسوبان او قرار دادن پس در باره