شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٥١ - ٩١٣٤ من بلغك شتمك فقد شتمك
٩١٢٨ من قنع[١] عز و استغنى.
هر كه قناعت كند عزيز گردد و بىنياز شود از مردم.
٩١٢٩ من طمع ذل و تعنى.
هر كه طمع كند از مردم خوار گردد و تعب كشد.
٩١٣٠ من كرمت نفسه صغرت الدنيا فى عينه.
هر كه گرامى باشد نفس او كوچك باشد دنيا در چشم او.
٩١٣١ من حسن خلقه كثر محبوه و أنست النفوس به.
هر كه نيكو باشد خوى او بسيار شوند دوستان او و أنس گيرد نفسهاى مردم باو.
٩١٣٢ من استعان بالحلم عليك غلبك و تفضل عليك.
هر كه يارى جويد ببردبارى بر تو غلبه كند ترا و تفضل كند بر تو، يعنى هر كه يارى جويد بر تو و از براى دفع تو هرگاه بدى كنى باو بحلم و بردبارى غلبه كند بر تو و تفضلى نيز باشد او را بر تو كه بصدد انتقام و تلافى نيامده.
٩١٣٣ من نقل اليك نقل عنك.
هر كه نقل كند بسوى تو نقل كند از تو، غرض اينست كه: سخنچين را راه بخود نبايد داد، چنانكه نقل كند از ديگران بسوى تو نقل كند از تو نيز بسوى ديگران.
٩١٣٤ من بلغك شتمك فقد شتمك[٢].
هر كه برساند بتو دشنام ترا پس بتحقيق كه دشنام داده ترا، غرض مذمت كسيست كه برساند دشنام كسى را كه غايبانه بكسى داده باشد باو، و اين كه
[١] - در أقرب الموارد گفته:« قنع( كعلم) قناعة و قنعا و قنعانا رضى بالقسم و فيه لغة أخرى و هى قنع( كمنع) قنوعا، و هى نادرة فهو قنع».
[٢] - نظير« سبك من بلغك» است كه مثل معروف است.