شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥٩ - ٧٤٠٢ لقد علق بنياط هذا الانسان بضعة هى اعجب ما فيه و ذلك القلب و له مواد من الحكمة و اضداد من خلافها
ديگر كه آن طغيانكردن در توانگريست و تجاوزكردن از حد خود بسبب آن.
و ان عضته الفاقة شغله البلاء.
و اگر بگزد آن را درويشى مشغول سازد آن را بلا، يعنى مشغول شود باندوه آن بلا و نپردازد بأمور معاش و معاد خود، پس آنچه در فقره سابق مذكور شد افراطيست كه در وقت توانگرى مىدارد، و اين تفريطيست كه در وقت درويشى مىدارد، و حكمت توسط ميانه آنهاست در هر حال كه نه از حد در گذرد و نه تقصير كند در كردن آنچه بايد كه بكند.
و ان جهده الجوع قعد به الضعف.
و اگر بتعب اندازد آن را گرسنگى بنشاند آنرا ضعف و ناتوانى.
و ان افرط به الشبع كظته البطنة.
و اگر از حد بگذرد آنرا سيرى بتعب اندازد آنرا امتلاى شكم، پس در فقره سابق اشاره است بيك ضدى كه آن ضعف و ناتوانيست كه در حال گرسنگى عارض مىشود و بمنزله تفريط است و در اين اشاره است بضد ديگر كه ثقل و گرانيست كه در سيرى زياد بهم مىرسد و بمنزله افراطست پس حكمت آنست كه توسط ميانه آنها را داشته باشد كه نه پر گرسنه باشد كه ناتوان گردد و نه پرسير كه ثقيل و گران شود[١] و ممكن است كه «بودن ضعف و گزيدن امتلاء» بر طرفى[٢] تفريط و افراط منظور نباشد بلكه منظور همين بودن گرسنگى زياد و سيرى زياد باشد بر طرفى تفريط و افراط و اين كه حكمت توسط ميانه آنهاست.
فكل تقصير به مضر و كل افراط له مفسد.
[١] - سعدى در اين باب نيكو سروده است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] - يعنى بر دو طرف و اصل آن« طرفين» بوده بجهت اضافه نونش ساقط شده مطابق قاعده عربى در اضافه تثنيه.