شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٢٦ - ٨٥٨٥ من استقصى على نفسه أمن استقصاء غيره عليه
دوستى او بريده مىشود و ظاهرست كه دوستان خود را كم كردن عقلا و شرعا مذموم است و اگر كسى با هر دوستى چنان سلوك كند بىدوست و يار و مددكار ماند.
٨٥٨٣ من تلن حاشيته يستدم من قومه المحبة.
هر كه نرم باشد كنار او پاينده دارد از قوم خود دوستى را، «نرمى كنار و جانب» كنايه از خوشخوئى است چه خوشخو چون مردم بجانب او روند و دور و كنار او را فرو گيرند گويا جانب و كنار او نرم است و بآسانى به آنجا مىتوان رفت بخلاف «بدخو» كه مردم از جانب و كنار او رم كنند، پس گويا جانب و كنار او درشت است كه بآسانى به آنجا نمىتوان رفت، و غرض ترغيب در خوشخوئى و مهربانى با مردم است و اين كه اين باعث مىشود كه دوستى قوم او با او پاينده و مستدام ماند.
٨٥٨٤ من اطرح[١] الحقد استراح قلبه و لبه.
هر كه بيندازد كينه را راحت يابد دل او و عقل او، مراد ترغيب در بيرون كردن كينه است از دل، و اين كه باعث راحت يافتن دل و عقل مىشود چه دل فارغ مىشود از سوزش و التهاب و قلق و اضطراب كه با كينه باشد و عقل فارغ مىشود از انديشه چاره و تدبير از براى شفاى آن.
٨٥٨٥ من استقصى على نفسه أمن استقصاء غيره عليه.
هر كه خردهگيرى[٢] كند بر نفس خود ايمن گردد از خردهگيرى كردن غير بر او، زيرا كه كسى كه خردهگيرى كند با خود و بنهايت رساند بازخواست نفس خود را، ديگر گناهى از براى او باقى نماند كه ديگرى خردهگيرى كند بر او و بازخواست آن كند.
[١] - شارح( ره) اين كلمه را« أطرح» از باب افعال خوانده و در سابق ياد شد كه آن اشتباه است و صحيح« اطرح» است از باب افتعال، طالب تحقيق بكتب لغت رجوع كند.
[٢] - در برهان قاطع گفته:« خردهگير كنايه از عيبجوى و نكته گيرنده باشد».