شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٥١ - ٨٧٠٤ من وقر عالما فقد وقر ربه
هست كه كسى را كه عقل بنشاند در كارى باعتبار اين كه آن كار موافق عقل نباشد جهل او را برخيزاند و از راه جهل بآن برسد چنانكه گفتهاند «كارى كه بعقل برنيايد ديوانگى در آن ببايد»، يا اين كه «كسى را كه عقل بنشاند» يعنى در جايى كه عقل بكار رود او بنشيند و نتواند كارى كرد، «برخيزاند او را جهل» يعنى در جايى كه جهل بايد برخيزد و كار از او آيد.
٨٧٠٢ من علم غور العلم صدر عن شرائع الحكم[١].
هر كه دريابد ته علم را برگردد از شرايع حكمتها، «شرائع» جمع شريعت است و شريعت جائى را گويند كه مردم از آنجا آب بردارند و بآن اعتبار هر دينى را و حكمتى را و دانش راست درستى را «شريعت» گويند، زيرا كه چنانكه آب كه ماده حيات بد نيست در آن جاست سرمايه حيات روحانى در اينهاست، و مراد اينست كه: هر كه غور كند و بته علم برسد حكمتها و اسرار كه هر يك شريعتى باشند در آنجا يابد پس چون از آنجا بر گردد بر گردد از شرايع حكمتها.
٨٧٠٣ من ارتوى من مشرب العلم تجلبب جلباب الحلم.
هر كه سيراب گردد از مشرب علم يعنى از آشاميدن آن، يا از جاى آشاميدن آن پيراهن خود كند پيراهن حلم را، يعنى حلم و بردبارى را بمنزله پيراهن تن خود كند و از آن جدا نشود[٢].
٨٧٠٤ من وقر عالما فقد وقر ربه.
هر كه توقير نمايد عالمى را پس بتحقيق كه توقير كرده پروردگار خود را، زيرا كه حق تعالى امر بتعظيم و توقير علما كرده پس توقير ايشان اطاعت امر حق تعالى
[١] - نظر برعايت مشاكله با« الحلم» قرائت اين كلمه بضم حاء و سكون كاف مناسبتر است كه« حكم» نيز بمعنى« حكمت» باشد مانند« و آتيناه الحكم صبيا» أى الحكمة.
[٢] - گويا سعدى مضمون دو بيت زيرين را از امثال اين حديث فرا گرفته:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|