شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٨٧ - ٧٩٠٩ من أضاع الرأى ارتبك
يارى او باعث خوارى اين كس نباشد كه اگر از خوارى طلب يارى كند بر تقديرى كه او يارى تواند كرد و بكند يارى او اين كس را خوار و ذليل گرداند.
٧٩٠٥ من ضل مشيره بطل تدبيره.
هر كه گمراه باشد مشير او باطل شود تدبير او، «مشير» كسيست كه با او مشورت كنند در امرى و او اشاره كند به آن چه رأى و تدبير باشد در آن و مراد اينست كه با كسى مشورت بايد ديد كه عاقل و دانا باشد و اعتماد بر رأى او باشد كه اگر چنين نباشد و او گمراه باشد تدبيرى كه او بمشورت او كند باطل و فاسد باشد.
٧٩٠٦ من ساء تدبيره تعجل تدميره.
هر كه بد باشد تدبير او شتاب كند هلاك گردانيدن او، يعنى هرگاه كسى تدبير او بد باشد زود خود را در هلاكت و زيان و خسران مىاندازد. و اين با فقره سابق افاده اين ميكند كه مشورت بين بايد كه گمراه نباشد و اگر نه تدبيرى كه بمشورت او شود بد باشد و تدبير بد زود اين كس را در هلاكت مىاندازد.
٧٩٠٧ من دام كسله خاب امله.
هر كه دايم باشد كاهلى او نوميد شود اميد او، مراد منع از كاهلى بسيارست و اين كه كسى كه غالب باشد بر او كاهلى بمطالبى كه اميد آنها داشته باشد نمىرسد و نوميد مىشود.
٧٩٠٨ من طال امله ساء عمله.
هر كه دراز باشد اميد او بد باشد عمل او، مراد منع از درازى اميدست در دنيا، و اين كه صاحب اميد دراز عمل او بد باشد، زيرا كه همواره مشغول سعى باشد از براى آنچه اميد آن دارد و بامور اخروى پر نپردازد.
٧٩٠٩ من أضاع الرأى ارتبك.