شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٧٩ - ٧٨٦٥ من جهل وجوه الآراء أعيته الحيل
هر كه مزاح كند استخفاف كرده شود باو، غرض منع از مزاح كردن بسيارست با مردم، و اين كه باعث اين مىشود كه مردم سبك شمارند او را، يا اين كه آزرده شوند و سبك و خفيف كنند او را.
٧٨٦٢ من اعجب[١] بنفسه سخر به.
هر كه بعجب و خودبينى آورد او را نفس او تمسخر كرده شود باو، يعنى مردم تمسخر و استهزا كنند باو.
٧٨٦٣ من كثر حمله نبل.
هر كه بسيار باشد برداشتن او نجيب و بزرگ باشد، يعنى برداشتن و بر خود- گرفتن او اخراجات و مؤنات مردم را، يا برداشتن او بىادبيهاى مردم را و تحمل كردن و از جا برنيامدن.
٧٨٦٤ من كثر سفهه استرذل.
هر كه بسيار باشد سفه او خسيس و پست شمرده شود، «سفه» بمعنى سبكى حلمست، يا بىحلمى، يا جهل و نادانى.
٧٨٦٥ من جهل وجوه الآراء أعيته الحيل.
هر كه نداند وجوه رأيها را عاجز گرداند او را چارهها، مراد به «وجوه رأيها» طرق رأيها و تدبيرهاست يا رأيها و تدبيرهاى نيكو، و بر هر تقدير مراد ترغيب در تفكر و تدبر و تجربه امور و كارهاست تا اين كه عارف شود برأى و تدبير در هر كارى، و اين كه اگر كسى چنين نباشد چارهها او را عاجز كنند، يعنى عاجز شود در چاره كردن
[١] - در أقرب الموارد گفته:« أعجب فلان بالشىء مجهولا اذا عجب منه و سر و قولهم:« ما أعجبه برأيه» شاذ لبناء فعل التعجب من المجهول، و فلان بنفسه و بما عنده زها و استكبر و كان ذا عجب فهو معجب اى بفتح الجيم».