شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٢٣ - ٩٠٢٥ من لم يتدارك نفسه باصلاحها أعضل داؤه و أعيى شفاؤه و عدم الطبيب
هر كه رخصت دهد مر نفس خود را ببرد او را در راههاى تاريكى، يعنى رخصت دهد نفس خود را در آنچه خواهد و منع نكند از آنها، و مراد به «تاريكى» تاريكى گمراهى و عصيانست.
٩٠٢٢ من داهن نفسه هجمت به على المعاصى المحرمة.
هر كه مساهله كند با نفس خود ناگاه فرود آرد او را بر معاصى حرام گردانيده شده.
٩٠٢٣ من كان غرضه الباطل لم يدرك الحق و لو كان أشهر من الشمس.
هر كه بوده باشد غرض او باطل در نيابد حق را و هر چند بوده باشد مشهورتر از آفتاب، يعنى هر كه خواهش باطل و ميل بآن داشته باشد يعنى خواهش امرى داشته باشد كه آن در واقع باطل باشد هر چند او بطلان آنرا نداند در آن باب حق را در نيابد هر چند در كمال وضوح و ظهور باشد بلكه هر چه از دلائل و امارات آن بيند در صدد تأويل آن در آيد تا منافاتى با آن باطلى كه خواهش آن دارد نداشته باشد پس اگر كسى خواهد كه بحق برسد بايد كه خود را بىغرض سازد و خواهش يك طرف را از خود سلب نمايد و طلب كند تا حق بر او ظاهر گردد.
٩٠٢٤ من كان مقصده الحق أدركه و لو كان كثير اللبس.
هر كه بوده باشد مقصد او حق دريابد آنرا و هر چند بسيار پوشيدگى باشد يعنى هرگاه مقصد كسى در مطلبى اين باشد كه آنچه حق است در آن باب در واقع بآن برسد و خواهش اين نداشته باشد كه حق فلان باشد يا فلان بلكه هر يك كه حق باشد او آنرا خواهد و طلب كند دريابد حق را و هر چند پوشيدگى زياد داشته باشد.
٩٠٢٥ من لم يتدارك نفسه باصلاحها أعضل داؤه و أعيى شفاؤه و عدم الطبيب.