شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٦٠ - ٧٤٠٢ لقد علق بنياط هذا الانسان بضعة هى اعجب ما فيه و ذلك القلب و له مواد من الحكمة و اضداد من خلافها
پس هر تقصيرى بآن ضرر رساننده است و هر افراطى مر آن را فاسد كننده است چنانكه از أمثله مذكوره معلوم شد، و همچنين در ساير أحوال چنانكه حكما در كتب أخلاق تفصيل داده و توسط ميانه روى را در هر باب «عدالت» مىگويند.
و پوشيده نيست كه در امثله مذكوره چنانچه شرح شد طرفى تفريط و افراط مذكور شده مگر در فقره «و ان اصابته مصيبة فضحه الجزع» كه در آنجا بغير يك طرف مذكور نيست و ممكن است كه طرف ديگر را سهوا راوى نقل نكرده باشد و چنين مضمونى باشد و اگر نعمتى برسد آن را خضوع و خشوع نكند و اول اشاره باشد بافراط در خوار و سبك گردانيدن خود و دويم بتفريط در آن حتى اين كه تذلل در درگاه حق تعالى نيز نكند و حكمت توسط ميانه آنها باشد كه نزد خلق باوقار و آرام باشد و خود را سبك و خوار نكند و در درگاه حق تعالى تذلل و فروتنى كند.
و ابن ابى الحديد گفته كه: «مراد اينست كه عارض مىشود دل را حالات مختلفه متضاده كه بعضى از آنها از حكمت است و بعضى از آنها متضاد و منافى حكمت است و آنها را ذكر نفرموده و آن امورى كه شمرده تفصيل آنها نيست چنانچه جمعى گمان كردهاند زيرا كه نيست در آنها چيزى از حكمت و خلاف آن بلكه ذكر آنها كلاميست مستأنف از براى بيان اين كه آنچه متعلق بدل است لازم آن ميباشد لازمى ديگر مثل اميد كه لازم آن ميباشد طمع، و بعد از آن فرموده كه: تابع اميد ميباشد كشتن حرص و تابع نوميدى ميباشد كشتن اسف، آن را بعد از آن شمرده اخلاق و غير آنها را از امورى كه ذكر فرموده و ختم كرده كلام را باين كه هر تقصيرى بآن مضر است و هر افراطى از براى آن مفسد، و گفته كه مثال حكمت و خلاف آن كه اول فرموده شجاعتست و ضد آن جبن، و جود و ضد آن بخل، و عفت و ضد آن فجور، و مانند اينها».
و تكلف و دورى اين توجيه ظاهرست، نهايت بنا بر اين فقره «و إن أصابته مصيبة» محتاج بذكر فقره ديگر نيست و الله تعالى يعلم.