شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٥٩ - ٩١٧١ من عذل سفيها فقد عرض للسب نفسه
هر كه بوده باشى تو سببى از براى او در بلاى او، واجبست بر تو لطف كردن در علاج درد او، يعنى هر كه را تو در بلائى انداخته باشى، يا اين كه تو فى الجمله سببى باشى از براى افتادن او در بلائى، مثل اين كه او خود در راه تو در آن بلا افتاده باشد، يا اين كه بسبب دوستى تو يا ربط با تو در آن بلا افتاده باشد واجب و لازم است بر تو لطف كردن در علاج درد او از خلاصى او از آن بلا.
٩١٦٧ من عاند الحق قتله و من تعزز عليه ذلله[١].
هر كه دشمنى كند با حق بكشد حق او را، و هر كه غلبه خواهد بر آن خوار كند او را.
٩١٦٨ من اتبع هواه أعماه و أصمه و أذله و أضله.
هر كه پيروى كند خواهش خود را كور گرداند او را و كر گرداند و خوار كند و گمراه كند، مراد كور گردانيدن از ديدن حقيست كه بر خلاف خواهش او باشد، و همچنين كر گرديدن از شنيدن چنين حقى.
٩١٦٩ من لم يشكر النعمة منع الزيادة.
هر كه شكر نكند نعمت را منع كرده شود از زيادتى.
٩١٧٠ من لم يهذب نفسه فضحه سوء العادة.
هر كه پاكيزه نگرداند نفس خود را رسوا كند او را بدى عادت، يعنى بدى خصال و اعمال كه عادت به آنها كرده باشد.
٩١٧١ من عذل سفيها فقد عرض للسب نفسه.
[١] - متن موافق نسخه چاپ هند است( رجوع شود بصفحه ٣٤٢، سطر ٢) ليكن روايت در چاپ صيدا( ص ٢٢٢، س ٢) چنين است:« من عاند الحق قتله و من تعزز على الباطل ذلله».