شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٥٥ - ٩١٥١ من لم ينصحك فى صداقته فلا تعذره
٩١٤٧ من عتب على الدهر طال معتبه.
هر كه نكوهش كند روزگار را[١] دراز كشد نكوهش او، غرض شكوه از روزگار و اهل آنست.
٩١٤٨ من لم تنفعك صداقته ضرتك عداوته.
هر كه نفع ندهد ترا دوستى او ضرر رساند بتو دشمنى او، غرض ترغيب در دوست- گردانيدن مردم است با خود هر چند كسى باشد كه دوستى او نفعى نداشته باشد زيرا كه هر چند دوستى او نفعى نداشته باشد دشمنى او ضرر دارد زيرا كه از هر دشمن هر چند حقير باشد ضرر آيد پس از براى نفع دوست گردانيدن او همين كافيست كه دشمن نباشد و ضرر نرساند.
٩١٤٩ من لم يتغافل و لا يغض عن كثير من الامور تنغصت عيشته[٢].
هر كه تغافل نكند و چشم نپوشد از بسيارى از كارها تيره و ناصاف گردد زندگانى او، مراد ترغيب در تغافل و چشم پوشيدن از بسيارى از جفاها و خلاف آداب مردم است و در صدد تلافى آنها بر نيامدن و اگر نه بايد كه هميشه آدمى در تعب و زحمت و حزن و اندوه باشد و زندگانى او تيره و تلخ باشد.
٩١٥٠ من كان نفعه فى مضرتك لم يخل فى كل حال من عداوتك.
هر كه بوده باشد نفع او در مضرت تو خالى نيست در هر حالى از دشمنى تو، غرض اينست كه از چنين شخصى حذر بايد كرد نمىشود كه از سر نفع خود بگذرد و دشمنى نكند با تو و ضرر نرساند ترا از براى نفع خود.
٩١٥١ من لم ينصحك فى صداقته فلا تعذره.
هر كه صاف نباشد با تو در دوستى خود پس معذور مدار او را، مراد اينست
[١] - مناسب مقام است گفتار ناصر خسرو:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] -« عيشه» بكسر عين يكى از مصادر« عاش يعيش» است.