شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٤٩ - ٩١٢٣ من كثر ذكره استنار لبه
از براى تو، پس وحى فرستاد حق تعالى بسوى او كه: هرگاه دانستى اين را پس بتحقيق كه شكر كرده تو مرا، و در روايت ديگر: هرگاه دانستى كه همه نعمتها از منست راضى شدم من از تو بآن در باب شكر، يا بحسب شكر و از راه آن.
٩١٢٠ من أتبع الاحسان بالاحسان، و احتمل جنايات الاخوان و الجيران فقد أكمل البر.
هر كه در پى كند احسان را باحسان، و تحمل كند گناهان برادران و همسايگان را، پس بتحقيق كه كامل كرده نيكوئى را، مراد به «در پى كردن احسان را باحسان» اينست كه بعوض احسانى كه كسى باو كند او نيز احسان كند باو، يا اين كه احسانى كه بكسى بكند ترك نكند آن را و مكرر كند آن را.
٩١٢١ من دفع الشر بالخير غلب.
هر كه دفع كند شر را بخير غالب گردد يعنى بعوض بديى كه كسى باو كند نيكوئى كند باو.
٩١٢٢ من غض طرفه أراح قلبه.
هر كه پائين اندازد چشم خود را آسايش دهد دل خود را، مراد به «پائين- انداختن چشم خود» اينست كه نگاه بجمعى كه در دنيا بالاتر از اويند و بزينتهاى ايشان نكند، و ممكن است كه معنى «غض طرفه» اين باشد كه: باز دارد چشم خود را، و مراد همان باشد كه نگاه نكند بزينتهاى دنيا كه اهل آن دارند.
٩١٢٣ من كثر ذكره استنار لبه.
هر كه بسيار باشد ذكر او نورانى گردد عقل او، مراد به «ذكر» ياد خداست خواه بدل باشد يا بزبان نيز.