شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٩٠ - ٨٨٩١ من غش الناس فى دينهم فهو معاند لله و رسوله
٨٨٨٨ من عرف بالكذب قلت الثقة به.
هر كه شناخته شود بدروغ كم مىشود اعتماد باو يعنى در هر باب غير خبر نيز، يا اين كه اگر چه ترك دروغ كند و راستگو گردد.
٨٨٨٩ من عرض نفسه للتهمة فلا يلومن من أساء الظن به.
هر كه در آورد نفس خود را در عرضه تهمت پس ملامت نكند كسى را كه بد كند گمان را باو، غرض منع از در آوردن خودست در معرض تهمت و اين كه هر كه چنين كند و كسى باو بد گمان شود بايد كه خود را ملامت كند كه چنين كرده نه آن كسى را كه باو بدگمان شده، بدگمانى بچنين كسى بيجا نيست بلكه نمىشود كه حاصل نشود.
٨٨٩٠ من سره الغنى بلامال و العز بلا سلطان و الكثرة بلا عشيرة فليخرج من ذل معصية الله الى عز طاعته فانه واجد ذلك كله.
هر كه شاد كند او را توانگرى بىمالى، و عزت بىسلطنتى، و بسيارى بىقبيله، پس بيرون آيد از خوارى نافرمانى خدا بسوى عزت فرمانبردارى او پس بدرستى كه او يابنده همه آنها باشد يعنى اگر چنين كند يابنده همه آنها باشد.
٨٨٩١ من غش الناس فى دينهم فهو معاند لله و رسوله.
هر كه غش كند با مردم در دين ايشان پس او دشمن است مر خدا و رسول او را، مراد به «غشكردن با مردم در دين ايشان» اينست كه در امورى كه متعلق بدين ايشان باشد غش كند و صاف نباشد و مداهنه كند با ايشان، يا ايشان را بر كارى وادارد كه ضرر بدين ايشان داشته باشد.