شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٤٩ - ٨٦٩٦ من أمل ما لا يمكن طال ترقبه
ببدى، و راضى باشد به آن چه حكم خدا و تقدير او بآن تعلق گرفته باشد، زيرا كه داند كه همه آنها بر وفق حكمت و مصلحت است و حيف و جورى در آنها نيست.
٨٦٩٢ من أحسن الكفاية استحق الولاية.
هر كه نيكو كند كفايت را يعنى كارگزارى امور مردم را، مستحق و سزاوار باشد ولايت را يعنى امارت و سلطنت را.
٨٦٩٣ من شكر على غير احسان ذم على غير اساءة.
هر كه شكر كند بر غير احسانى ذم كند بر غير بديى، اين مضمون مكرر مذكور و شرح شد.
٨٦٩٤ من طلب ما لا يكون ضيع مطلبه.
هر كه طلب كند چيزى را كه نمىباشد ضايع كند طلب[١] خود را، غرض منع از طلب چيزيست كه نتواند بعمل آيد از براى آن طالب، و در شأن او نباشد حصول آن از براى او، چنانكه بسيارى از نادانان ميكنند.
٨٦٩٥ من أثار كامن الشر كان فيه عطبه.
هر كه بشوراند شر نهان را بوده باشد در آن هلاك او، مراد منع از شوراندن فتنه و فساديست كه نهان باشد و بروز نكرده باشد مثل كاويدن با كسى كه سر فتنه داشته باشد و از او بروز نكرده باشد تا اين كه از او بروز كند، و اين كه كسى كه چنين كند بسيار مىشود كه هلاك او در آن باشد بخلاف اين كه واگذارد و متعرض او نشود كه غالب اينست كه بروز نكند و خود بخود باطل و مضمحل گردد.
٨٦٩٦ من أمل ما لا يمكن طال ترقبه.
هر كه اميد داشته باشد آنچه را ممكن نبوده باشد دراز كشد انتظار او، اين
[١] - كذا بخط شارح( ره) صريحا، پس« مطلب» را مصدر ميمى گرفته كه بمعنى طلب باشد در صورتى كه ظاهر آنست كه بمعنى غرض و مقصد باشد كه معنى شايع آنست.