شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٣ - ٧٣٤٦ لقد بصرتم ان ابصرتم، و اسمعتم ان سمعتم، و هديتم ان اهتديتم
٧٣٤٥ لقد رقعت[١] مدرعتى[٢] هذه حتى استحييت من راقعها، فقال لى قائل: الا تنبذها[٣]!؟ فقلت له: اعزب عنى على[٤] الصباح يحمد القوم السرى.
هر آينه بتحقيق كه دادم پينه زدند اين جامه پشمينه خود را تا اين كه شرم كردم از پينه زننده آن، پس گفت مرا گوينده: كه خوب است كه بيندازى اين جامه را، يا اين كه آيا نمىاندازى اين را؟- پس گفتم مر او را: دور شو از من زيرا كه هنگام صباح ستايش ميكنند قوم شبگير را «هنگام صباح ستايش ميكنند، تا آخر» مثلى است كه مىزنند از براى كسى كه متحمل شود مشقتى را از براى اين كه برسد براحتى چنانكه جمعى كه در سفرها شبگير[٥] كنند متحمل ميشوند مشقت آن را و صباح ميكنند براحت و آسايش در منزل و مدح و ستايش ميكنند آن شبگير خود را، و مراد در اينجا اينست كه بر خود گذاشتن من اين تعب را از براى راحت و آسايش در آن سراى است.
٧٣٤٦ لقد بصرتم ان ابصرتم، و اسمعتم ان سمعتم، و هديتم ان اهتديتم.
هر آينه بتحقيق كه بينا گردانيده شدهايد اگر بينا شويد، و شنوانيده شدهايد
[١] - اين كلام شريف آخر خطبهايست از آن حضرت در باب تزهيد از دنيا و اعراض از زخارف و زبارج آن، طالب ملاحظه آن رجوع كند بنهج البلاغه( شرح ابن ابى الحديد، جلد دوم چاپ اول مصر ص ٤٦٩- ٤٧٢).
[٢] - در منتهى الارب گفته:« مدرعه كمكنسه جامه ايست و لا يكون الا من صوف».
و در أقرب الموارد گفته:« المدرعة بالكسر الدراعة و هى كرمانة جبة مشقوقة المقدم و لا تكون الا من صوف».
[٣] - در أقرب الموارد گفته:« نبذ الشيء من يد،( كضرب) نبذا طرحه و رمى به و زاد الراغب: لقلة الاعتداد به».
[٤] - در نهج البلاغه و در مجمع الامثال مىدانى و ساير كتب ادب بجاى« على»:« عند».
[٥] - در برهان قاطع ضمن ذكر معانى« شبگير» گفته:« راهى شدن پيش از سحر و بعد از نيمشب را نيز شبگير گويند».